hymning

[ایالات متحده]/'hɪmɪŋ/
[بریتانیا]/'hɪmɪŋ/

ترجمه

n. سرود؛ آهنگی از ستایش یا شادی
vt. سرود خواندن
vi. ستایش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hymning together

هم‌سرایی

hymning softly

هم‌سرایی به آرامی

hymning loudly

هم‌سرایی با صدای بلند

hymning joyfully

هم‌سرایی با شادی

hymning beautifully

هم‌سرایی به زیبایی

hymning in unison

هم‌سرایی یک‌دست

hymning at dawn

هم‌سرایی در سپیده دم

hymning with passion

هم‌سرایی با اشتیاق

hymning for peace

هم‌سرایی برای صلح

hymning in church

هم‌سرایی در کلیسا

جملات نمونه

she spent the afternoon hymning her favorite songs.

او بعد از ظهر آهنگ‌های مورد علاقه خود را زمزمه می‌کرد.

the choir is hymning beautifully during the service.

گروه کر به زیبایی در طول مراسم زمزمه می‌کند.

he enjoys hymning while walking in the park.

او از زمزمه کردن در حالی که در پارک قدم می‌زند لذت می‌برد.

they were hymning traditional melodies at the festival.

آنها در جشنواره آهنگ‌های سنتی را زمزمه می‌کردند.

hymning brings a sense of peace to her mind.

زمزمه کردن حسی از آرامش را برای او به ارمغان می‌آورد.

the children were hymning joyfully during the celebration.

کودکان با خوشحالی در طول جشن زمزمه می‌کردند.

hymning has always been a part of their family traditions.

زمزمه کردن همیشه بخشی از سنت‌های خانوادگی آنها بوده است.

he was hymning softly to himself as he worked.

او در حالی که کار می‌کرد به آرامی برای خودش زمزمه می‌کرد.

the community gathers to join in hymning every sunday.

جامعه هر یکشنبه برای پیوستن به زمزمه کردن گرد هم می‌آید.

hymning under the stars created a magical atmosphere.

زمزمه کردن زیر ستارگان فضایی جادویی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید