hymning together
همسرایی
hymning softly
همسرایی به آرامی
hymning loudly
همسرایی با صدای بلند
hymning joyfully
همسرایی با شادی
hymning beautifully
همسرایی به زیبایی
hymning in unison
همسرایی یکدست
hymning at dawn
همسرایی در سپیده دم
hymning with passion
همسرایی با اشتیاق
hymning for peace
همسرایی برای صلح
hymning in church
همسرایی در کلیسا
she spent the afternoon hymning her favorite songs.
او بعد از ظهر آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه میکرد.
the choir is hymning beautifully during the service.
گروه کر به زیبایی در طول مراسم زمزمه میکند.
he enjoys hymning while walking in the park.
او از زمزمه کردن در حالی که در پارک قدم میزند لذت میبرد.
they were hymning traditional melodies at the festival.
آنها در جشنواره آهنگهای سنتی را زمزمه میکردند.
hymning brings a sense of peace to her mind.
زمزمه کردن حسی از آرامش را برای او به ارمغان میآورد.
the children were hymning joyfully during the celebration.
کودکان با خوشحالی در طول جشن زمزمه میکردند.
hymning has always been a part of their family traditions.
زمزمه کردن همیشه بخشی از سنتهای خانوادگی آنها بوده است.
he was hymning softly to himself as he worked.
او در حالی که کار میکرد به آرامی برای خودش زمزمه میکرد.
the community gathers to join in hymning every sunday.
جامعه هر یکشنبه برای پیوستن به زمزمه کردن گرد هم میآید.
hymning under the stars created a magical atmosphere.
زمزمه کردن زیر ستارگان فضایی جادویی ایجاد کرد.
hymning together
همسرایی
hymning softly
همسرایی به آرامی
hymning loudly
همسرایی با صدای بلند
hymning joyfully
همسرایی با شادی
hymning beautifully
همسرایی به زیبایی
hymning in unison
همسرایی یکدست
hymning at dawn
همسرایی در سپیده دم
hymning with passion
همسرایی با اشتیاق
hymning for peace
همسرایی برای صلح
hymning in church
همسرایی در کلیسا
she spent the afternoon hymning her favorite songs.
او بعد از ظهر آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه میکرد.
the choir is hymning beautifully during the service.
گروه کر به زیبایی در طول مراسم زمزمه میکند.
he enjoys hymning while walking in the park.
او از زمزمه کردن در حالی که در پارک قدم میزند لذت میبرد.
they were hymning traditional melodies at the festival.
آنها در جشنواره آهنگهای سنتی را زمزمه میکردند.
hymning brings a sense of peace to her mind.
زمزمه کردن حسی از آرامش را برای او به ارمغان میآورد.
the children were hymning joyfully during the celebration.
کودکان با خوشحالی در طول جشن زمزمه میکردند.
hymning has always been a part of their family traditions.
زمزمه کردن همیشه بخشی از سنتهای خانوادگی آنها بوده است.
he was hymning softly to himself as he worked.
او در حالی که کار میکرد به آرامی برای خودش زمزمه میکرد.
the community gathers to join in hymning every sunday.
جامعه هر یکشنبه برای پیوستن به زمزمه کردن گرد هم میآید.
hymning under the stars created a magical atmosphere.
زمزمه کردن زیر ستارگان فضایی جادویی ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید