hypersensitive

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəˈsensətɪv/
[بریتانیا]/ˌhaɪpərˈsensətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار حساس، بیش از حد پاسخگو.

جملات نمونه

He is hypersensitive to what people say about him.

او به آنچه مردم درباره او می‌گویند بسیار حساس است.

She is hypersensitive to criticism.

او نسبت به انتقاد بسیار حساس است.

His hypersensitive skin reacts quickly to certain fabrics.

پوست بسیار حساس او به سرعت به برخی از پارچه ها واکنش نشان می دهد.

The hypersensitive alarm went off at the slightest movement.

آلارم بسیار حساس با کوچکترین حرکت به صدا درآمد.

Being hypersensitive to noise, she always wears earplugs in crowded places.

به دلیل حساسیت زیاد به صدا، او همیشه از درپوش گوش در مکان‌های شلوغ استفاده می‌کند.

The hypersensitive equipment requires careful handling.

تجهیزات بسیار حساس نیاز به مراقبت و رسیدگی دقیق دارد.

He has a hypersensitive sense of smell and can detect even the faintest odors.

او دارای حس بویایی بسیار حساس است و می‌تواند حتی کمترین بوها را نیز تشخیص دهد.

The hypersensitive issue sparked a heated debate among the group members.

این موضوع بسیار حساس باعث بحث داغی بین اعضای گروه شد.

Her hypersensitive nature makes her prone to emotional outbursts.

طبع بسیار حساس او باعث می شود که مستعد واکنش های احساسی باشد.

The hypersensitive microphone picked up every whisper in the room.

میکروفون بسیار حساس هر زمزمه را در اتاق ضبط کرد.

Due to being hypersensitive to certain foods, he has to follow a strict diet.

به دلیل حساسیت به برخی غذاها، او باید یک رژیم غذایی سختگیرانه را دنبال کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید