overreactive

[ایالات متحده]/[ˌoʊvərˈriːæktɪv]/
[بریتانیا]/[ˌoʊvərˈriːæktɪv]/

ترجمه

adj. تمایل به واکنش دادن به صورت بیش از حد یا مبالغه‌آمیز؛ نشان دادن واکنشی بیش از حد یا مبالغه‌آمیز به یک موقعیت.
adv. به صورت واکنش‌گرایی بیش از حد.

عبارات و ترکیب‌ها

overreactive person

شخص واکنش‌گر

being overreactive

بودن واکنش‌گر

was overreactive

بود واکنش‌گر

seems overreactive

به نظر می‌رسد واکنش‌گر باشد

overreactive behavior

رفتار واکنش‌گر

highly overreactive

بسیار واکنش‌گر

often overreactive

معمولاً واکنش‌گر

becoming overreactive

در حال شدن واکنش‌گر

overreactive tendencies

ریشه‌های واکنش‌گری

too overreactive

بیش از حد واکنش‌گر

جملات نمونه

he tends to be overreactive when dealing with customer complaints.

وی در برخورد با شکایات مشتریان به‌طور معمول واکنش‌های بیش از حدی نشان می‌دهد.

the market can be overreactive to short-term news events.

بازار ممکن است به رویدادهای خبری کوتاه‌مدت واکنش‌های بیش از حدی نشان دهد.

her overreactive nature often leads to unnecessary stress.

خاصیت واکنش‌های بیش از حد او معمولاً به استرس‌های بی‌ضروری منجر می‌شود.

the team needs to avoid being overreactive to minor setbacks.

تیم باید از واکنش‌های بیش از حد به عقب‌ماندگی‌های کوچک خود جلوگیری کند.

it's important not to be overreactive in a crisis situation.

در یک موقعیت بحرانی مهم است که واکنش‌های بیش از حد نشان داده نشود.

the security system proved to be overreactive, triggering false alarms.

سیستم امنیتی ثابت شد که واکنش‌های بیش از حدی دارد و هشدارهای کاذب را فعال می‌کند.

she was overreactive to his simple suggestion, getting quite upset.

او به پیشنهاد ساده‌اش واکنش‌های بیش از حدی نشان داد و خیلی ناراحت شد.

the dog is overreactive to strangers approaching the house.

سگ به افراد غریبه‌ای که به خانه نزدیک می‌شوند واکنش‌های بیش از حدی نشان می‌دهد.

the government's response was deemed overreactive by many analysts.

پاسخ دولت توسط بسیاری از تحلیل‌گران واکنش‌های بیش از حدی دانسته شد.

try to remain calm and avoid being overreactive in this situation.

در این موقعیت سعی کنید آرام بمانید و از واکنش‌های بیش از حد خود جلوگیری کنید.

his overreactive behavior made it difficult to work with him.

رفتار واکنش‌های بیش از حد او باعث شد که با او کار کردن دشوار شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید