touchy

[ایالات متحده]/ˈtʌtʃi/
[بریتانیا]/ˈtʌtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حساس; به راحتی آزرده می‌شود; راضی کردن آن دشوار است.

جملات نمونه

an implicit agreement not to raise the touchy subject.

يه توافق ضمني براي اينکه اين موضوع حساس رو مطرح نکنيم

the monarchy has become a touchy topic.

منارشی به یک موضوع حساس تبدیل شده است.

such touchy-feely topics as employees' personal values.

موضوعات احساسی مانند ارزش های شخصی کارکنان.

touchy-feely guys calling home to talk baby talk to their kids.

آقایان احساسی که برای صحبت با بچه هایشان با لحن کودکانه به خانه زنگ می زنند.

became uncomfortable when the group therapy session got too touchy-feely.

وقتی جلسه گروهی درمانی بیش از حد احساسی شد، احساس ناراحتی کردند.

They are touchy on the subject of religion and you have to pick your words carefully when talking about it.

آنها در مورد موضوع مذهب حساس هستند و هنگام صحبت در مورد آن باید مراقب باشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید