hypnotising

[ایالات متحده]/'hipnətaiz/
[بریتانیا]/ˈhɪpnəˌtaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. (کسی را) در حالت خواب‌مانند قرار دادن؛ جذب یا مجذوب کردن

جملات نمونه

He was hypnotised by her beauty.

او تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفت.

She hypnotise him into do thing against his own will.

او او را متقاعد کرد کارهایی علیه اراده خود انجام دهد.

The story concerns a cheating wife who is trying to scam her dying husband out of millions by h**ing her doctor/hypnotist lover hypnotise the geezer into signing his dough over to her.

داستان درباره زنی فریبکار است که سعی می‌کند از شوهرش که در حال مرگ است میلیون‌ها دلار کلاهبرداری کند، با استخدام معشوقه‌اش که دکتر/مغنسیر است تا او را به امضای پول‌هایش ترغیب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید