trance

[ایالات متحده]/trɑːns/
[بریتانیا]/træns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت گیجی یا خلسه؛ مجذوب بودن \nvt. به خلسه بردن؛ کسی را وادار کردن که به طور خیره نگاه کند

عبارات و ترکیب‌ها

in a trance

در حالت نشئه

deep trance

غرق در نشاط

trance music

موسیقی ترنس

trance state

حالت نشئه

جملات نمونه

a deep trance; deep devotion.

ترنس عمیق؛ تعهد عمیق

the kind of trance he went into whenever illness was discussed.

نوعی حالت هیپنوتیزم که او هر زمان که صحبت از بیماری می‌شد، وارد آن می‌شد.

In a deep trance, the subject is taken back to an earlier stage of their life.

در حالت هیپنوتیزم عمیق، موضوع به یک مرحله قبلی از زندگی خود بازگردانده می‌شود.

she's been tranced and may need waking.

او هیپنوتیزم شده و ممکن است نیاز به بیدار شدن داشته باشد.

Patients under hypnosis pass into a trance-like state.

بیماران تحت هیپنوتیزم وارد حالت مشابه با نشه می‌گردند.

She would go into a trance and wail her incantations to the spirits.

او به حالت نشئه می‌رفت و با حالتی غمگینانه اشعار خود را برای ارواح زمزمه می‌کرد.

Between revels, the witch would pull out her incense table, go into a trance and incant: "The Central Army comes, the Red Army goes.This is Fate.Fate decides.No one can change it.

بین جشن ها، جادوگر میز بخور خود را بیرون می کشید، به حالت نشئه می رفت و با ورد می خواند: «ارتش مرکزی می آید، ارتش سرخ می رود.این سرنوشت است.سرنوشت تصمیم می گیرد.هیچ کس نمی تواند آن را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید