hypochondria

[ایالات متحده]/ˌhaɪpə'kɒndrɪə/
[بریتانیا]/'haɪpə'kɑndrɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هیپوکندری
Word Forms

جملات نمونه

hypochondria began to take a grip on him.

خودشیفتگی شروع به تسخیر او کرد.

a person affected with hypochondria

شخصی که به مرض خودخواهی مبتلا است.

She constantly worries about her health due to hypochondria.

او به دلیل خودبیماری دائماً نگران سلامتی خود است.

His hypochondria leads him to believe he has serious illnesses.

خودبیماری او باعث می‌شود فکر کند که او بیماری‌های جدی دارد.

Hypochondria can cause unnecessary anxiety and stress.

خودبیماری می‌تواند باعث اضطراب و استرس غیرضروری شود.

People with hypochondria often seek reassurance from doctors.

افرادی که دچار خودبیماری هستند اغلب به دنبال اطمینان از پزشکان هستند.

Hypochondria can interfere with daily life and relationships.

خودبیماری می‌تواند با زندگی روزمره و روابط تداخل داشته باشد.

Therapy and medication can help manage hypochondria.

درمان و داروها می‌توانند به مدیریت خودبیماری کمک کنند.

Support from friends and family is important for those with hypochondria.

حمایت از دوستان و خانواده برای کسانی که دچار خودبیماری هستند مهم است.

Hypochondria is characterized by excessive worry about one's health.

خودبیماری با نگرانی بیش از حد در مورد سلامتی مشخص می‌شود.

Cognitive behavioral therapy is often recommended for treating hypochondria.

درمان شناختی رفتاری اغلب برای درمان خودبیماری توصیه می‌شود.

It's important for individuals with hypochondria to seek professional help.

برای افرادی که دچار خودبیماری هستند، مهم است که به دنبال کمک حرفه‌ای باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید