icinesses

[ایالات متحده]/ˈaɪsɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈaɪsɪnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت یخی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

cold icinesses

سرمای شدید

frozen icinesses

یخ زده

harsh icinesses

سخت و ناخوشایند

deep icinesses

عمیق

unexpected icinesses

ناگهانی

sharp icinesses

تیز

bitter icinesses

تلخ

profound icinesses

فراگیر

intense icinesses

شدید

subtle icinesses

نازک

جملات نمونه

the icinesses of winter can be quite harsh.

سردی‌های زمستان می‌تواند بسیار سخت باشد.

she shivered from the icinesses of the cold wind.

او از سرمای باد سرد لرزید.

we need to prepare for the icinesses of the season.

ما باید برای سرمای فصل آماده شویم.

the icinesses of the lake made it dangerous to skate.

سرمای دریاچه باعث شد اسکیت سواری خطرناک باشد.

he could feel the icinesses creeping into the room.

او می‌توانست احساس کند که سرما به آرامی در حال نفوذ به اتاق است.

the icinesses of her demeanor made others wary.

سرمای رفتارش باعث شد دیگران محتاط باشند.

we admired the icinesses of the glaciers from afar.

ما از دور به سرمای یخچال‌ها نگاه کردیم.

his words carried the icinesses of betrayal.

کلماتش حامل سرمای خیانت بود.

the icinesses of the atmosphere were palpable.

سرمای هوا قابل لمس بود.

she wrapped herself tightly against the icinesses of the night.

او خودش را محکم در برابر سرمای شب پیچید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید