ignobility

[ایالات متحده]/ɪɡˈnəʊ.bɪl.ɪ.ti/
[بریتانیا]/ɪɡˈnoʊ.bɪl.ɪ.ti/

ترجمه

n. ویژگی نداشتن شرف یا پایین بودن در شخصیت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ignobility of man

بی‌فضایلی انسان

ignobility in action

بی‌فضایلی در عمل

ignobility revealed

بی‌فضایلی آشکار شده

ignobility and shame

بی‌فضایلی و شرم

ignobility exposed

بی‌فضایلی نمایان شده

ignobility of purpose

بی‌فضایلی هدف

ignobility of spirit

بی‌فضایلی روح

ignobility defined

بی‌فضایلی تعریف شده

ignobility in society

بی‌فضایلی در جامعه

ignobility as virtue

بی‌فضایلی به عنوان فضیلت

جملات نمونه

his ignobility was evident in his actions.

بی‌اعتنایی او در اعمالش آشکار بود.

many criticized the ignobility of his motives.

بسیاری از انگیزه‌های او انتقاد کردند.

she felt ashamed of the ignobility displayed by her peers.

او از بی‌اعتنایی همسالانش شرمس شد.

the ignobility of the decision shocked everyone.

بی‌اعتنایی تصمیم همه را شوکه کرد.

he tried to hide his ignobility behind a facade of kindness.

او سعی کرد بی‌اعتنایی خود را پشت چهره‌ای از مهربانی پنهان کند.

ignobility can often lead to a loss of respect.

بی‌اعتنایی اغلب می‌تواند منجر به از دست دادن احترام شود.

they were called out for their ignobility in the scandal.

آنها به دلیل بی‌اعتنایی خود در رسوایی مورد انتقاد قرار گرفتند.

his ignobility was a stark contrast to his public persona.

بی‌اعتنایی او در تضاد آشکار با ظاهر عمومی او بود.

the ignobility of the act was widely condemned.

بی‌اعتنایی عمل به طور گسترده محکوم شد.

she vowed to never engage in ignobility again.

او قول داد که دیگر هرگز در بی‌اعتنایی شرکت نکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید