ignobly betray
خلاف شرافت رفتار کردن
ignobly act
خلاف شرافت عمل کردن
ignobly retreat
به طور پست فرار کردن
ignobly deceive
به طور پست فریب دادن
ignobly compete
به طور پست رقابت کردن
ignobly surrender
به طور پست تسلیم شدن
ignobly manipulate
به طور پست دستکاری کردن
ignobly criticize
به طور پست انتقاد کردن
ignobly exploit
به طور پست سوء استفاده کردن
ignobly mock
به طور پست مسخره کردن
he acted ignobly in the face of adversity.
او با وجود سختی ها، با بی احترامی رفتار کرد.
she ignobly betrayed her closest friends.
او به طرز ناپسندی دوستان نزدیک خود را فریب داد.
the soldier was ignobly dismissed for cowardice.
سرباز به طرز ناپسندی به دلیل ترسویی اخراج شد.
he ignobly took credit for someone else's work.
او به طرز ناپسندی اعتبار کار دیگران را برای خود قائل شد.
they ignobly refused to help the needy.
آنها به طرز ناپسندی از کمک به نیازمندان امتناع کردند.
his ignobly selfish actions shocked everyone.
اقدامات خودخواهانه و ناپسند او شوک بزرگی به همه وارد کرد.
she ignobly spread rumors to damage his reputation.
او به طرز ناپسندی شایعاتی را برای آسیب رساندن به شهرت او پخش کرد.
the ignobly motivated decision was criticized by many.
تصمیم با انگیزه ناپسند مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت.
he was ignobly caught cheating during the exam.
او به طرز ناپسندی در حین امتحان در حال تقلب کردن دستگیر شد.
they ignobly abandoned their responsibilities.
آنها به طرز ناپسندی مسئولیت های خود را رها کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید