ignobly

[ایالات متحده]/ɪɡˈnəʊbli/
[بریتانیا]/ɪɡˈnoʊbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز ناپسند یا شرم‌آور

عبارات و ترکیب‌ها

ignobly betray

خلاف شرافت رفتار کردن

ignobly act

خلاف شرافت عمل کردن

ignobly retreat

به طور پست فرار کردن

ignobly deceive

به طور پست فریب دادن

ignobly compete

به طور پست رقابت کردن

ignobly surrender

به طور پست تسلیم شدن

ignobly manipulate

به طور پست دستکاری کردن

ignobly criticize

به طور پست انتقاد کردن

ignobly exploit

به طور پست سوء استفاده کردن

ignobly mock

به طور پست مسخره کردن

جملات نمونه

he acted ignobly in the face of adversity.

او با وجود سختی ها، با بی احترامی رفتار کرد.

she ignobly betrayed her closest friends.

او به طرز ناپسندی دوستان نزدیک خود را فریب داد.

the soldier was ignobly dismissed for cowardice.

سرباز به طرز ناپسندی به دلیل ترسویی اخراج شد.

he ignobly took credit for someone else's work.

او به طرز ناپسندی اعتبار کار دیگران را برای خود قائل شد.

they ignobly refused to help the needy.

آنها به طرز ناپسندی از کمک به نیازمندان امتناع کردند.

his ignobly selfish actions shocked everyone.

اقدامات خودخواهانه و ناپسند او شوک بزرگی به همه وارد کرد.

she ignobly spread rumors to damage his reputation.

او به طرز ناپسندی شایعاتی را برای آسیب رساندن به شهرت او پخش کرد.

the ignobly motivated decision was criticized by many.

تصمیم با انگیزه ناپسند مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت.

he was ignobly caught cheating during the exam.

او به طرز ناپسندی در حین امتحان در حال تقلب کردن دستگیر شد.

they ignobly abandoned their responsibilities.

آنها به طرز ناپسندی مسئولیت های خود را رها کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید