imagists

[ایالات متحده]/ˈɪmədʒɪst/
[بریتانیا]/ˈɪmədʒɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شاعر جنبش تصویرگر\nadj. مربوط به جنبش تصویرگر

عبارات و ترکیب‌ها

imagist poetry

شعر تصویرگرا

imagist movement

جنبش تصویرگرایی

imagist style

سبک تصویرگرایانه

imagist writer

نویسنده تصویرگرا

imagist technique

تکنیک تصویرگرایی

imagist manifesto

مانیفست تصویرگرایی

imagist art

هنر تصویرگرا

imagist influence

تاثیرگذاری تصویرگرایی

imagist vision

چشم‌انداز تصویرگرا

imagist expression

ابراز تصویرگرایی

جملات نمونه

the imagist movement changed the way poetry was written.

جنبش تصویرگرایی روش نوشتن شعر را تغییر داد.

many imagist poets focused on precise imagery.

بسیاری از شاعران تصویرگر به تصاویر دقیق تمرکز کردند.

she considers herself an imagist at heart.

او خود را در اصل یک تصویرگر می‌داند.

the imagist style emphasizes clarity and economy of language.

سبک تصویرگرایی بر وضوح و اقتصاد زبان تأکید دارد.

ezra pound was a prominent figure in the imagist movement.

جزرا پوند چهره برجسته‌ای در جنبش تصویرگرایی بود.

imagist poetry often draws inspiration from visual art.

شعر تصویرگرایی اغلب از هنر تجسمی الهام می‌گیرد.

the use of vivid imagery is a hallmark of imagist writing.

استفاده از تصاویر زنده، نشانه‌ای از سبک‌نویسی تصویرگر است.

imagist poets sought to create a direct connection with the reader.

شاعران تصویرگر به دنبال ایجاد ارتباطی مستقیم با خواننده بودند.

her latest collection showcases her imagist influences.

آخرین مجموعه او تأثیرات تصویرگرایی او را نشان می‌دهد.

imagist techniques can enhance the emotional impact of a poem.

تکنیک‌های تصویرگرایی می‌توانند تأثیر احساسی یک شعر را افزایش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید