imbedding

[ایالات متحده]/ɪmˈbɛdɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈbɛdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جاسازی یا جاسازیده شدن؛ فرایند ریختن یا گنجاندن

عبارات و ترکیب‌ها

imbedding data

داده‌های تعبیه‌شده

imbedding techniques

تکنیک‌های تعبیه

imbedding layers

لایه‌های تعبیه

imbedding models

مدل‌های تعبیه

imbedding features

ویژگی‌های تعبیه

imbedding space

فضای تعبیه

imbedding vectors

بردار‌های تعبیه

imbedding methods

روش‌های تعبیه

imbedding algorithms

الگوریتم‌های تعبیه

imbedding context

زمینه تعبیه

جملات نمونه

the process of imbedding the data into the system was complex.

فرآیند قرار دادن داده‌ها در سیستم پیچیده بود.

imbedding the images in the document improved its presentation.

قرار دادن تصاویر در سند، ارائه آن را بهبود بخشید.

she focused on imbedding cultural elements in her artwork.

او بر قرار دادن عناصر فرهنگی در آثار هنری خود تمرکز کرد.

imbedding feedback from users is essential for product development.

قرار دادن بازخورد از کاربران برای توسعه محصول ضروری است.

the teacher emphasized the importance of imbedding critical thinking skills.

معلم بر اهمیت قرار دادن مهارت‌های تفکر انتقادی تاکید کرد.

imbedding safety features in the design can prevent accidents.

قرار دادن ویژگی‌های ایمنی در طراحی می‌تواند از بروز حوادث جلوگیری کند.

they are imbedding sustainability practices into their business model.

آنها در حال قرار دادن شیوه‌های پایدار در مدل کسب و کار خود هستند.

imbedding technology in education enhances learning experiences.

قرار دادن فناوری در آموزش، تجربیات یادگیری را بهبود می‌بخشد.

imbedding ethical considerations in decision-making is crucial.

قرار دادن ملاحظات اخلاقی در تصمیم‌گیری بسیار مهم است.

the software allows for imbedding multimedia content easily.

نرم‌افزار به راحتی امکان قرار دادن محتوای چند رسانه‌ای را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید