| جمع | imbibers |
avid imbiber
مصرفکننده عاشق
casual imbiber
مصرفکننده غیررسمی
an imbiber's choice
انتخاب یک مصرفکننده
the imbiber
مصرفکننده
being an imbiber
بودن یک مصرفکننده
experienced imbiber
مصرفکننده تجربهدار
serious imbiber
مصرفکننده جدی
dedicated imbiber
مصرفکننده وفادار
the seasoned imbiber preferred a single malt scotch.
شرابخور ماهر به یک مالت اسکاتی معمولی ترجیح میداد.
he was a notorious imbiber, often found at the local pub.
او یک شرابخور معروف بود که معمولاً در کافه محلی پیدا میشد.
an occasional imbiber, she rarely drank more than two glasses.
یک شرابخور نادر، او معمولاً بیشتر از دو لیوان نمینوشید.
the imbiber savored the rich aroma of the aged brandy.
شرابخور عطر غنی شراب تهیه شده را لذت میبرد.
despite his reputation, the imbiber was a responsible driver.
با وجود شهرت خود، شرابخور راننده مسؤولی بود.
the group included a dedicated wine imbiber and a beer enthusiast.
گروه شامل یک شرابخور وین و عاشق بیالکل بود.
an enthusiastic imbiber, he collected rare whiskeys from around the world.
یک شرابخور عاشق، او از نمکهای نادر جهان جمعآوری میکرد.
the imbiber carefully selected a vintage port wine.
شرابخور با دقت یک شراب پورت گذشته را انتخاب کرد.
she watched the experienced imbiber expertly swirl the wine in his glass.
او با دیدن شرابخور تجربهدار که بهطور حرفهای شراب را در لیوانش میچرخاند، نگاه کرد.
the imbiber’s passion for fine spirits was undeniable.
عشق شرابخور به روحهای زیبایی قابل انکار بود.
he was an avid imbiber of craft beers and microbrews.
او یک شرابخور فعال از بیالکلهای ساخته شده و میکروبرو بود.
avid imbiber
مصرفکننده عاشق
casual imbiber
مصرفکننده غیررسمی
an imbiber's choice
انتخاب یک مصرفکننده
the imbiber
مصرفکننده
being an imbiber
بودن یک مصرفکننده
experienced imbiber
مصرفکننده تجربهدار
serious imbiber
مصرفکننده جدی
dedicated imbiber
مصرفکننده وفادار
the seasoned imbiber preferred a single malt scotch.
شرابخور ماهر به یک مالت اسکاتی معمولی ترجیح میداد.
he was a notorious imbiber, often found at the local pub.
او یک شرابخور معروف بود که معمولاً در کافه محلی پیدا میشد.
an occasional imbiber, she rarely drank more than two glasses.
یک شرابخور نادر، او معمولاً بیشتر از دو لیوان نمینوشید.
the imbiber savored the rich aroma of the aged brandy.
شرابخور عطر غنی شراب تهیه شده را لذت میبرد.
despite his reputation, the imbiber was a responsible driver.
با وجود شهرت خود، شرابخور راننده مسؤولی بود.
the group included a dedicated wine imbiber and a beer enthusiast.
گروه شامل یک شرابخور وین و عاشق بیالکل بود.
an enthusiastic imbiber, he collected rare whiskeys from around the world.
یک شرابخور عاشق، او از نمکهای نادر جهان جمعآوری میکرد.
the imbiber carefully selected a vintage port wine.
شرابخور با دقت یک شراب پورت گذشته را انتخاب کرد.
she watched the experienced imbiber expertly swirl the wine in his glass.
او با دیدن شرابخور تجربهدار که بهطور حرفهای شراب را در لیوانش میچرخاند، نگاه کرد.
the imbiber’s passion for fine spirits was undeniable.
عشق شرابخور به روحهای زیبایی قابل انکار بود.
he was an avid imbiber of craft beers and microbrews.
او یک شرابخور فعال از بیالکلهای ساخته شده و میکروبرو بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید