she raised her glass imbibingly, toasting the new year.
او با لذت گرم شنیدنی، شیشهاش را بلند کرد و سال جدید را تبریک گفت.
he sat at the bar, imbibingly sipping his favorite whiskey.
او در بار نشست و با لذت گرم شنیدنی، ویسکی مورد علاقهاش را نوشید.
the friends gathered imbibingly, sharing stories over beer.
دوستان با لذت گرم شنیدنی جمع شدند و روی بیالکل داستانهایی را به اشتراک گذاشتند.
they celebrated imbibingly, laughing until midnight.
آنها با لذت گرم شنیدنی جشن گرفتند و تا نیمهشب خندههایی داشتند.
we watched the sunset while imbibingly enjoying a glass of wine.
ما در حالی که با لذت گرم شنیدنی یک شیشه شراب را مینوشیدیم، غروب خورشید را دیدیم.
the couple dined imbibingly, savoring each vintage.
زوج با لذت گرم شنیدنی غذا خوردند و هر یک از نسخههای مختلف را لذت بردند.
the group toasted imbibingly, honoring the birthday boy.
گروه با لذت گرم شنیدنی تبریک گفتند و به پسر تولد تقدیم گشت.
the guests mingled imbibingly, champagne in hand.
میهمانان با لذت گرم شنیدنی با هم مخلوط شدند و شامپاگن در دست داشتند.
he narrated the tale imbibingly, a mug of hot cider nearby.
او داستان را با لذت گرم شنیدنی روایت کرد و یک فنجان سیدر گرم در نزدیکی داشت.
they clinked glasses imbibingly, marking the success.
آنها با لذت گرم شنیدنی شیشههایشان را با هم زنگ زدند و موفقیت را نشان دادند.
she smiled imbibingly, feeling the warm tea spread.
او با لذت گرم شنیدنی لبخند زد و احساس کرد که چای گرم در دستش پخش میشود.
the chef recommended the dish, imbibingly paired with a crisp white wine.
شکیف غذایی را توصیه کرد که با لذت گرم شنیدنی با یک شراب سفید تازه همراه بود.
she raised her glass imbibingly, toasting the new year.
او با لذت گرم شنیدنی، شیشهاش را بلند کرد و سال جدید را تبریک گفت.
he sat at the bar, imbibingly sipping his favorite whiskey.
او در بار نشست و با لذت گرم شنیدنی، ویسکی مورد علاقهاش را نوشید.
the friends gathered imbibingly, sharing stories over beer.
دوستان با لذت گرم شنیدنی جمع شدند و روی بیالکل داستانهایی را به اشتراک گذاشتند.
they celebrated imbibingly, laughing until midnight.
آنها با لذت گرم شنیدنی جشن گرفتند و تا نیمهشب خندههایی داشتند.
we watched the sunset while imbibingly enjoying a glass of wine.
ما در حالی که با لذت گرم شنیدنی یک شیشه شراب را مینوشیدیم، غروب خورشید را دیدیم.
the couple dined imbibingly, savoring each vintage.
زوج با لذت گرم شنیدنی غذا خوردند و هر یک از نسخههای مختلف را لذت بردند.
the group toasted imbibingly, honoring the birthday boy.
گروه با لذت گرم شنیدنی تبریک گفتند و به پسر تولد تقدیم گشت.
the guests mingled imbibingly, champagne in hand.
میهمانان با لذت گرم شنیدنی با هم مخلوط شدند و شامپاگن در دست داشتند.
he narrated the tale imbibingly, a mug of hot cider nearby.
او داستان را با لذت گرم شنیدنی روایت کرد و یک فنجان سیدر گرم در نزدیکی داشت.
they clinked glasses imbibingly, marking the success.
آنها با لذت گرم شنیدنی شیشههایشان را با هم زنگ زدند و موفقیت را نشان دادند.
she smiled imbibingly, feeling the warm tea spread.
او با لذت گرم شنیدنی لبخند زد و احساس کرد که چای گرم در دستش پخش میشود.
the chef recommended the dish, imbibingly paired with a crisp white wine.
شکیف غذایی را توصیه کرد که با لذت گرم شنیدنی با یک شراب سفید تازه همراه بود.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now