bartender

[ایالات متحده]/ˈbɑːtendə(r)/
[بریتانیا]/ˈbɑːrtendər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که نوشیدنی‌های الکلی را در یک بار می‌فروشد، خدمتکار مرد در یک بار.

جملات نمونه

They caught the bartender stretching the gin with water.

آنها متوجه شدند که bartender در حال رقیق کردن گین با آب است.

The bartender was chummy with the regular customers. See also Synonyms at common

bartender با مشتریان منظم صمیمی بود. همچنین به مترادف ها در بخش "common" مراجعه کنید.

The droid-hating bartender is nonetheless a genius in mixology.

bartender با وجود تنفری که از droid ها دارد، در میکسولوژی یک نابغه است.

I think everyone should go to college and get a degree and then spend six months as a bartender and six months as a cabdriver.

من فکر می‌کنم همه باید به دانشگاه بروند، مدرک بگیرند و سپس شش ماه bartender و شش ماه راننده تاکسی باشند.

Many bartenders categorise any long, fairly basic cocktail topped with ginger beer as a "Mule".

بسیاری از bartender ها هر نوع کوکتل طولانی و نسبتاً ساده ای که با زنجبیل بهر (ginger beer) سرو می شود را به عنوان "Mule" دسته بندی می کنند.

Cookware, Food Products, Food Stuff, Liquor and Beverages, Alcohol, Bakers Equipment and Supplies, Bartending, Bartend, Drinkware, Bartender, Bar, Restaurant, Mixologist, Jigger, Bar Spoon, Shaker

ظروف آشپزی، محصولات غذایی، مواد غذایی، مشروبات الکلی و نوشیدنی ها، الکل، تجهیزات و لوازم قنادی، bartending، bartender، نوشیدنی، بار، رستوران، میکسولوژیست، Jigger، قاشق بار، Shaker

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید