immaterial

[ایالات متحده]/ɪmə'tɪərɪəl/
[بریتانیا]/ˌɪmə'tɪrɪəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌اهمیت، نامشهود، غیرمادی.

عبارات و ترکیب‌ها

immaterial assets

دارایی‌های نامشهود

جملات نمونه

That's quite immaterial to me.

برای من چندان مهم نیست.

we have immaterial souls.

ما ارواح غیرمادی داریم.

an objection that is immaterial after the fact;

اعتراحی که پس از این واقعیت غیرضروری است;

When it happened is immaterial; I want to know why it happened.

چه زمانی اتفاق افتاد مهم نیست؛ می‌خواهم بدانم چرا اتفاق افتاد.

A good logo is not only an immaterial asset for an enterprise, but also it has an irremovable significance in the minds of consumers.Therefore it has definite value for its own sake.

یک لوگوی خوب نه تنها یک دارایی غیرمادی برای یک شرکت است، بلکه اهمیت غیرقابل حذف‌تری نیز در ذهن مصرف‌کنندگان دارد. بنابراین، به خودی خود ارزش مشخصی دارد.

a valuable painting), but it also applies to immaterial qualities such as benefit, importance, or utility:

یک نقاشی با ارزش)، اما این موضوع به ویژگی‌های غیرمادی مانند سود، اهمیت یا کارایی نیز بستگی دارد:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید