immersive

[ایالات متحده]/ɪˈmɜːsɪv/
[بریتانیا]/ɪˈmɜːrsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عمیقاً جذاب یا غرق کننده؛ طراحی شده برای ایجاد حس احاطه شدن

عبارات و ترکیب‌ها

immersive experience

تجربه فراگیر

immersive environment

محیط فراگیر

immersive technology

فناوری فراگیر

immersive learning

یادگیری فراگیر

immersive art

هنر فراگیر

immersive theater

تئاتر فراگیر

immersive game

بازی فراگیر

immersive storytelling

گزارشگری فراگیر

immersive simulation

شبیه‌سازی فراگیر

immersive sound

صدای فراگیر

جملات نمونه

the immersive experience of the virtual reality game captivated everyone.

تجربه فراگیر بازی واقعیت مجازی، همه را مجذوب خود کرد.

she created an immersive environment for her art installation.

او یک محیط فراگیر برای نصب هنری خود ایجاد کرد.

the movie offers an immersive storytelling experience.

فیلم یک تجربه داستان‌سرایی فراگیر ارائه می‌دهد.

traveling to new places can be an immersive adventure.

سفر به مکان‌های جدید می‌تواند یک ماجراجویی فراگیر باشد.

many video games are designed to provide an immersive world.

بسیاری از بازی‌های ویدیویی برای ارائه یک دنیای فراگیر طراحی شده‌اند.

the museum's exhibit was highly immersive, engaging all the senses.

نمایشگاه موزه بسیار فراگیر بود و تمام حواس را درگیر می‌کرد.

he enjoys immersive reading experiences with detailed narratives.

او از تجربیات خواندن فراگیر با روایت‌های دقیق لذت می‌برد.

the immersive sound design made the concert unforgettable.

طراحی صدای فراگیر باعث شد کنسرت فراموش نشود.

she participated in an immersive language program abroad.

او در یک برنامه زبان فراگیر در خارج از کشور شرکت کرد.

the immersive training simulates real-life scenarios for better learning.

آموزش فراگیر سناریوهای زندگی واقعی را برای یادگیری بهتر شبیه‌سازی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید