imminent

[ایالات متحده]/ˈɪmɪnənt/
[بریتانیا]/ˈɪmɪnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال وقوع; نزدیک شدن; در حال ظهور

عبارات و ترکیب‌ها

imminent danger

خطر قریب الوقوع

imminent threat

تهدید قریب الوقوع

جملات نمونه

he had a premonition of imminent disaster.

او پیش‌بینی قریب‌الوقوع فاجعه داشت.

He was faced with imminent death.

او با مرگ قریب‌الوقوع مواجه بود.

they were in imminent danger of being swept away.

آنها در خطر قریب‌الوقوع غرق شدن بودند.

his resignation fuelled speculation of an imminent cabinet reshuffle.

استعفای او باعث حدس و گمان درباره تغییر قریب‌الوقوع کابینه شد.

the market see-sawed as rumours spread of an imminent cabinet reshuffle.

بازار با شنیده شدن شایعات درباره تغییر قریب‌الوقوع کابینه، بالا و پایین می‌رفت.

However, to avoid any imminent dangers, the institutor may proceed without prior approval as temporary safeguards and file with the authority-in-charge.

با این حال، برای جلوگیری از هرگونه خطر قریب‌الوقوع، برگزار کننده می‌تواند بدون تایید قبلی به عنوان اقدامات موقت ادامه دهد و با مقام مسئول ثبت نام کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید