impalpable

[ایالات متحده]/ɪmˈpæl.pə.bəl/
[بریتانیا]/ɪmˈpæl.pə.bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل احساس یا درک نبودن; درک آن دشوار است; نامحسوس; بدون حضور فیزیکی; بسیار ظریف یا دقیق

عبارات و ترکیب‌ها

impalpable feeling

احساس غیرقابل لمس

impalpable essence

جوهر غیرقابل لمس

impalpable beauty

زیبایی غیرقابل لمس

impalpable presence

حضور غیرقابل لمس

impalpable quality

کیفیت غیرقابل لمس

impalpable truth

حقیقت غیرقابل لمس

impalpable connection

ارتباط غیرقابل لمس

impalpable concept

مفهوم غیرقابل لمس

impalpable idea

ایده غیرقابل لمس

impalpable spirit

روح غیرقابل لمس

جملات نمونه

the beauty of the sunset was almost impalpable.

زیبایی غروب خورشید تقریباً غیرقابل لمس بود.

she felt an impalpable sense of dread.

او احساس ترس غیرقابل لمسی داشت.

his impalpable charm drew everyone in.

جاذبه غیرقابل لمس او همه را به خود جذب کرد.

the concept of time can be impalpable.

درک مفهوم زمان می‌تواند غیرقابل لمس باشد.

there was an impalpable tension in the room.

فضای اتاق مملو از تنش غیرقابل لمسی بود.

her impalpable sadness lingered in the air.

غم غیرقابل لمس او در هوا باقی ماند.

they shared an impalpable connection.

آنها یک ارتباط غیرقابل لمسی داشتند.

the artist captured an impalpable essence in his work.

هنرمند جوهره غیرقابل لمسی را در اثر خود به تصویر کشید.

his thoughts were often impalpable to others.

اغلب افکار او برای دیگران غیرقابل لمس بودند.

there was an impalpable joy in her laughter.

خوشحالی غیرقابل لمسی در خنده او وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید