impalpable feeling
احساس غیرقابل لمس
impalpable essence
جوهر غیرقابل لمس
impalpable beauty
زیبایی غیرقابل لمس
impalpable presence
حضور غیرقابل لمس
impalpable quality
کیفیت غیرقابل لمس
impalpable truth
حقیقت غیرقابل لمس
impalpable connection
ارتباط غیرقابل لمس
impalpable concept
مفهوم غیرقابل لمس
impalpable idea
ایده غیرقابل لمس
impalpable spirit
روح غیرقابل لمس
the beauty of the sunset was almost impalpable.
زیبایی غروب خورشید تقریباً غیرقابل لمس بود.
she felt an impalpable sense of dread.
او احساس ترس غیرقابل لمسی داشت.
his impalpable charm drew everyone in.
جاذبه غیرقابل لمس او همه را به خود جذب کرد.
the concept of time can be impalpable.
درک مفهوم زمان میتواند غیرقابل لمس باشد.
there was an impalpable tension in the room.
فضای اتاق مملو از تنش غیرقابل لمسی بود.
her impalpable sadness lingered in the air.
غم غیرقابل لمس او در هوا باقی ماند.
they shared an impalpable connection.
آنها یک ارتباط غیرقابل لمسی داشتند.
the artist captured an impalpable essence in his work.
هنرمند جوهره غیرقابل لمسی را در اثر خود به تصویر کشید.
his thoughts were often impalpable to others.
اغلب افکار او برای دیگران غیرقابل لمس بودند.
there was an impalpable joy in her laughter.
خوشحالی غیرقابل لمسی در خنده او وجود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید