impassable

[ایالات متحده]/ɪmˈpɑːsəbl/
[بریتانیا]/ɪmˈpæsəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرممکن برای عبور یا سفر کردن

جملات نمونه

impassable roads; impassable problems.

جاده‌های غیرقابل عبور؛ مشکلات غیرقابل عبور

The mud made the roads impassable.

گل باعث شد جاده‌ها غیرقابل عبور شوند.

the narrow channels are impassable to ocean-going ships.

کانال‌های باریک برای کشتی‌های اقیانوس‌پیما غیرقابل عبور هستند.

There was an impassable barrier between the white race and the one which they had reduced to slavery.

یک مانع غیرقابل عبور بین نژاد سفید و گروهی که آنها را به بردگی کشانده بودند وجود داشت.

The road was impassable due to heavy snow.

به دلیل بارش برف زیاد، جاده غیرقابل عبور بود.

The river is impassable at this time of year.

رودخانه در این زمان از سال غیرقابل عبور است.

The mountain pass was deemed impassable by the hikers.

دره کوهستانی توسط کوهنوردان غیرقابل عبور تشخیص داده شد.

The dense fog made the forest impassable.

مه غلیظ جنگل را غیرقابل عبور کرد.

The area was declared impassable after the earthquake.

پس از زلزله، منطقه غیرقابل عبور اعلام شد.

The trail became impassable after the landslide.

پس از رانش زمین، مسیر غیرقابل عبور شد.

The swamp was completely impassable.

حراچه کاملاً غیرقابل عبور بود.

The old bridge was considered impassable and unsafe.

پل قدیمی غیرقابل عبور و ناامن تلقی می‌شد.

The dense jungle was nearly impassable.

جنگل انبوه تقریباً غیرقابل عبور بود.

The storm had made the roads impassable.

طوفان باعث شده بود جاده‌ها غیرقابل عبور شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید