imperatives

[ایالات متحده]/ɪmˈpɛrətɪvz/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛrətɪvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهای لازم; دستورات یا فرمان‌ها; باید مسئولیت‌ها را برآورده کند

عبارات و ترکیب‌ها

urgent imperatives

ضرورات فوری

moral imperatives

ضرورات اخلاقی

social imperatives

ضرورات اجتماعی

business imperatives

ضرورات تجاری

ethical imperatives

ضرورات اخلاقی

political imperatives

ضرورات سیاسی

environmental imperatives

ضرورات زیست محیطی

strategic imperatives

ضرورات استراتژیک

practical imperatives

ضرورات عملی

cultural imperatives

ضرورات فرهنگی

جملات نمونه

follow the imperatives given by your teacher.

دستورالعمل‌های داده شده توسط معلم خود را دنبال کنید.

imperatives can help guide your actions.

دستورات می‌توانند به هدایت اعمال شما کمک کنند.

in writing, imperatives are often used for instructions.

در نوشتن، دستورات اغلب برای ارائه دستورالعمل استفاده می‌شوند.

use imperatives to express urgency.

برای بیان فوریت از دستورات استفاده کنید.

imperatives are crucial in giving clear directions.

دستورات در ارائه دستورالعمل‌های واضح بسیار مهم هستند.

she used imperatives to motivate her team.

او از دستورات برای ایجاد انگیزه در تیم خود استفاده کرد.

understanding imperatives can improve your communication skills.

درک دستورات می‌تواند مهارت‌های ارتباطی شما را بهبود بخشد.

in everyday conversation, imperatives are very common.

در مکالمات روزمره، دستورات بسیار رایج هستند.

he issued imperatives to ensure everyone understood the task.

او دستوراتی صادر کرد تا اطمینان حاصل کند که همه وظیفه را درک می‌کنند.

imperatives can be softened with polite language.

می‌توان دستورات را با استفاده از زبان مؤدبانه ملایم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید