imperatorial

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪərəˌtɔːrɪəl/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪrətɔːriəl/

ترجمه

adj. مربوط به یک امپراتور یا رهبر عالی؛ مربوط به یک فرمانده کل؛ باعظمت یا فرمانروایانه در ذات

عبارات و ترکیب‌ها

imperatorial decree

فرمان امپراتوری

imperatorial authority

قدرت امپراتوری

imperatorial power

توان امپراتوری

imperatorial rule

حاکمیت امپراتوری

imperatorial command

دستور امپراتوری

imperatorial edict

ارده امپراتوری

imperatorial governance

مدیریت امپراتوری

imperatorial legacy

میراث امپراتوری

imperatorial mandate

واجبات امپراتوری

imperatorial status

وضعیت امپراتوری

جملات نمونه

the imperatorial decree was issued to maintain order.

فرمان امپریالیستی برای حفظ نظم صادر شد.

his imperatorial presence commanded respect from all.

حضور امپریالیستی او احترام را از همه طلب کرد.

in the imperatorial court, decisions were made swiftly.

در دادگاه امپریالیستی، تصمیمات به سرعت اتخاذ شد.

the general acted with an imperatorial authority.

ژنرال با اقتدار امپریالیستی عمل کرد.

her imperatorial attitude often intimidated her colleagues.

حرف زدن امپریالیستی او اغلب همکارانش را می ترساند.

he ruled with an imperatorial hand over the territory.

او با دست امپریالیستی بر سرزمین حکومت کرد.

the imperatorial legacy influenced future generations.

میراث امپریالیستی نسل های آینده را تحت تأثیر قرار داد.

her imperatorial vision shaped the company's future.

چشم انداز امپریالیستی او آینده شرکت را شکل داد.

the council met to discuss the imperatorial policies.

شورای برای بحث در مورد سیاست های امپریالیستی تشکیل جلسه داد.

his imperatorial style of leadership was both admired and feared.

سبک رهبری امپریالیستی او هم مورد تحسین و هم ترس بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید