imperatorial decree
فرمان امپراتوری
imperatorial authority
قدرت امپراتوری
imperatorial power
توان امپراتوری
imperatorial rule
حاکمیت امپراتوری
imperatorial command
دستور امپراتوری
imperatorial edict
ارده امپراتوری
imperatorial governance
مدیریت امپراتوری
imperatorial legacy
میراث امپراتوری
imperatorial mandate
واجبات امپراتوری
imperatorial status
وضعیت امپراتوری
the imperatorial decree was issued to maintain order.
فرمان امپریالیستی برای حفظ نظم صادر شد.
his imperatorial presence commanded respect from all.
حضور امپریالیستی او احترام را از همه طلب کرد.
in the imperatorial court, decisions were made swiftly.
در دادگاه امپریالیستی، تصمیمات به سرعت اتخاذ شد.
the general acted with an imperatorial authority.
ژنرال با اقتدار امپریالیستی عمل کرد.
her imperatorial attitude often intimidated her colleagues.
حرف زدن امپریالیستی او اغلب همکارانش را می ترساند.
he ruled with an imperatorial hand over the territory.
او با دست امپریالیستی بر سرزمین حکومت کرد.
the imperatorial legacy influenced future generations.
میراث امپریالیستی نسل های آینده را تحت تأثیر قرار داد.
her imperatorial vision shaped the company's future.
چشم انداز امپریالیستی او آینده شرکت را شکل داد.
the council met to discuss the imperatorial policies.
شورای برای بحث در مورد سیاست های امپریالیستی تشکیل جلسه داد.
his imperatorial style of leadership was both admired and feared.
سبک رهبری امپریالیستی او هم مورد تحسین و هم ترس بود.
imperatorial decree
فرمان امپراتوری
imperatorial authority
قدرت امپراتوری
imperatorial power
توان امپراتوری
imperatorial rule
حاکمیت امپراتوری
imperatorial command
دستور امپراتوری
imperatorial edict
ارده امپراتوری
imperatorial governance
مدیریت امپراتوری
imperatorial legacy
میراث امپراتوری
imperatorial mandate
واجبات امپراتوری
imperatorial status
وضعیت امپراتوری
the imperatorial decree was issued to maintain order.
فرمان امپریالیستی برای حفظ نظم صادر شد.
his imperatorial presence commanded respect from all.
حضور امپریالیستی او احترام را از همه طلب کرد.
in the imperatorial court, decisions were made swiftly.
در دادگاه امپریالیستی، تصمیمات به سرعت اتخاذ شد.
the general acted with an imperatorial authority.
ژنرال با اقتدار امپریالیستی عمل کرد.
her imperatorial attitude often intimidated her colleagues.
حرف زدن امپریالیستی او اغلب همکارانش را می ترساند.
he ruled with an imperatorial hand over the territory.
او با دست امپریالیستی بر سرزمین حکومت کرد.
the imperatorial legacy influenced future generations.
میراث امپریالیستی نسل های آینده را تحت تأثیر قرار داد.
her imperatorial vision shaped the company's future.
چشم انداز امپریالیستی او آینده شرکت را شکل داد.
the council met to discuss the imperatorial policies.
شورای برای بحث در مورد سیاست های امپریالیستی تشکیل جلسه داد.
his imperatorial style of leadership was both admired and feared.
سبک رهبری امپریالیستی او هم مورد تحسین و هم ترس بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید