| جمع | imperiums |
military imperium
امپراتوری نظامی
imperium in imperio (=a state within a state)
امپراتوری درون امپراتوری (=یک دولت درون یک دولت)
Russia's far east has always been the most strategically vulnerable part of Moscow's fissiparous imperium, in what is the world's biggest country.
شرق دور روسیه همیشه آسیب پذیرترین بخش از امپراتوری تجزیهطلبانه مسکو بوده است، در بزرگترین کشور جهان.
imperium over the land
امپراتوری بر سرزمین
to expand the imperium
برای گسترش امپراتوری
to challenge the imperium
برای به چالش کشیدن امپراتوری
military imperium
امپراتوری نظامی
imperium in imperio (=a state within a state)
امپراتوری درون امپراتوری (=یک دولت درون یک دولت)
Russia's far east has always been the most strategically vulnerable part of Moscow's fissiparous imperium, in what is the world's biggest country.
شرق دور روسیه همیشه آسیب پذیرترین بخش از امپراتوری تجزیهطلبانه مسکو بوده است، در بزرگترین کشور جهان.
imperium over the land
امپراتوری بر سرزمین
to expand the imperium
برای گسترش امپراتوری
to challenge the imperium
برای به چالش کشیدن امپراتوری
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید