dominion

[ایالات متحده]/də'mɪnjən/
[بریتانیا]/də'mɪnɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرزمین; حاکمیت، سلطه; کنترل.

عبارات و ترکیب‌ها

sovereign dominion

حاکمیت مستقل

dominion over land

حاکمیت بر سرزمین

absolute dominion

حاکمیت مطلق

dominion power

قدرت حاکمیتی

dominion authority

اختیار حاکمیتی

جملات نمونه

cessation of donor's dominion and control

خاتمه حاکمیت و کنترل اهدا کننده

Our country's dominion is very vast.

حاکمیت کشور ما بسیار وسیع است.

man's attempt to establish dominion over nature.

تلاش مرد برای ایجاد حاکمیت بر طبیعت.

Alexander held dominion over a vast area.

اسکندر بر یک منطقه وسیع حکومت می‌کرد.

the governments claim of dominion over the resources of the marginal sea

ادعای دولت‌ها مبنی بر حاکمیت بر منابع دریاچه مرزی.

Thease pieces of advice are about the range, conditions of application, dominion, execution methods, judicial investigation and remedy.

این مشاوره‌ها در مورد دامنه، شرایط کاربرد، حاکمیت، روش‌های اجرا، تحقیقات قضایی و درمان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید