impingings

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪndʒɪŋz/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪndʒɪŋz/

ترجمه

v. شکل حال استمراری impinge، به معنی ضربه زدن یا برخورد کردن
n. عمل ضربه زدن یا برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impingings on rights

تعدی بر حقوق

impingings of sound

تعدی از صدا

impingings on privacy

تعدی بر حریم خصوصی

impingings upon freedom

تعدی بر آزادی

impingings of light

تعدی از نور

impingings on space

تعدی بر فضا

impingings of ideas

تعدی از ایده ها

impingings on health

تعدی بر سلامت

impingings of culture

تعدی از فرهنگ

impingings on safety

تعدی بر ایمنی

جملات نمونه

the impingings of external factors can greatly affect our decisions.

اثرات عوامل بیرونی می‌تواند تأثیر زیادی بر تصمیمات ما داشته باشد.

she felt the impingings of stress from her job.

او فشارهای ناشی از شغلش را احساس کرد.

the scientist studied the impingings of climate change on wildlife.

دانشمند اثرات تغییرات آب و هوا بر حیات وحش را مطالعه کرد.

his impingings on the project were both helpful and disruptive.

تاثیر او بر پروژه هم مفید و هم مخرب بود.

they discussed the impingings of technology on modern communication.

آنها در مورد تأثیر فناوری بر ارتباطات مدرن بحث کردند.

the impingings of societal norms can shape individual behavior.

هنجارهای اجتماعی می‌توانند رفتار فردی را شکل دهند.

understanding the impingings of culture is essential for effective communication.

درک تأثیرات فرهنگ برای برقراری ارتباط موثر ضروری است.

the impingings of noise pollution on health cannot be ignored.

نمی‌توان از تأثیرات آلودگی صوتی بر سلامت غافل شد.

she wrote a paper on the impingings of globalization on local economies.

او مقاله‌ای در مورد تأثیر جهانی شدن بر اقتصادهای محلی نوشت.

the impingings of peer pressure can lead to poor choices.

فشار همسالان می‌تواند منجر به انتخاب‌های نادرست شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید