He grinned impishly at the camera.
او با شیطنت به دوربین خندید.
She gave him an impishly playful look.
او نگاهی بازیگوشانه و شیطنتآمیز به او انداخت.
The child's impishly mischievous behavior amused everyone.
رفتار شیطنتآمیز و خرابکارانه کودک، همه را سرگرم کرد.
He winked impishly before running off.
او قبل از فرار چشمک شیطنتآمیزی زد.
Her impishly charming smile lit up the room.
لبخند شیطنتآمیز و جذاب او، اتاق را روشن کرد.
The impishly clever cat always finds a way to get what it wants.
گربه باهوش و شیطنتآمیز همیشه راهی برای به دست آوردن خواستههایش پیدا میکند.
His impishly witty remarks never fail to make me laugh.
حرفهای بامزه و شیطنتآمیز او هرگز باعث نمیشود که نخندم.
She raised an impishly arched eyebrow in response.
او در پاسخ، با شیطنت یک ابروی قوسدار بالا برد.
The impishly dressed clown entertained the children at the party.
ملوانی که به طور شیطنتآمیز لباس پوشیده بود، کودکان را در مهمانی سرگرم کرد.
The impishly clever squirrel managed to steal the nuts without anyone noticing.
سنجاب باهوش و شیطنتآمیز توانست بدون اینکه کسی متوجه شود، آجیلها را بدزدد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید