impracticably

[ایالات متحده]/ɪmˈpræktɪkəblɪ/
[بریتانیا]/ɪmˈpræktɪkəblɪ/

ترجمه

adv. به روشی که نمی‌توان آن را به عمل درآورد؛ به روشی که قابل اجرا نیست

عبارات و ترکیب‌ها

impracticably high

بسیار زیاد و غیرعملی

impracticably low

بسیار پایین و غیرعملی

impracticably difficult

بسیار دشوار و غیرعملی

impracticably far

بسیار دور و غیرعملی

impracticably large

بسیار بزرگ و غیرعملی

impracticably small

بسیار کوچک و غیرعملی

impracticably complex

بسیار پیچیده و غیرعملی

impracticably tight

بسیار تنگ و غیرعملی

impracticably broad

بسیار گسترده و غیرعملی

impracticably vague

بسیار مبهم و غیرعملی

جملات نمونه

the plan was deemed impracticably ambitious.

برنامه‌ریزی به عنوان جاه‌طلبی غیرعملی در نظر گرفته شد.

she found the project impracticably complex.

او پروژه را به طرز غیرقابل قبولی پیچیده یافت.

his demands were considered impracticably high.

درخواست‌های او به عنوان بیش از حد و غیرعملی در نظر گرفته شد.

the timeline was impracticably short for completion.

مهلت زمانی برای تکمیل شدن به طور غیرقابل قبولی کوتاه بود.

they proposed an impracticably large budget.

آنها بودجه‌ای به طرز غیرقابل قبولی بزرگ پیشنهاد کردند.

her expectations were impracticably idealistic.

انتظارات او به طرز غیرقابل قبولی ایده‌آلیستی بود.

the solution was impracticably difficult to implement.

راه حل به طور غیرقابل قبولی دشوار بود که اجرا شود.

we found the requirements to be impracticably vague.

ما متوجه شدیم که الزامات به طور غیرقابل قبولی مبهم هستند.

the design was considered impracticably elaborate.

طراحی به عنوان بسیار پیچیده و غیرعملی در نظر گرفته شد.

his schedule was impracticably packed with commitments.

برنامه زمانی او به طرز غیرقابل قبولی مملو از تعهدات بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید