inactiveness

[ایالات متحده]/ɪnˈæktɪvnəs/
[بریتانیا]/ɪnˈæktɪvnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت عدم فعال بودن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

inactiveness period

دوره غیاب فعالیت

inactiveness rate

نرخ غیاب فعالیت

inactiveness phase

مرحله غیاب فعالیت

prolonged inactiveness

غیاب فعالیت مکثی

period of inactiveness

دوره غیاب فعالیت

due to inactiveness

به دلیل غیاب فعالیت

caused by inactiveness

به دلیل غیاب فعالیت

leads to inactiveness

منجر به غیاب فعالیت می‌شود

muscle inactiveness

غیاب فعالیت عضلانی

economic inactiveness

غیاب فعالیت اقتصادی

جملات نمونه

the inactiveness of the government during the crisis was severely criticized.

خاموشی دولت در طول بحران به شدیداً انتقاد مواجه شد.

his inactiveness led to the complete failure of the project.

خاموشی او منجر به شکست کامل پروژه شد.

the team's prolonged inactiveness resulted in missed business opportunities.

خاموشی طولانی تیم منجر به از دست دادن فرصت‌های کسب و کار شد.

we cannot tolerate such continued inactiveness in our organization.

ما نمی‌توانیم خاموشی ادامه‌دار در سازمان ما را تحمل کنیم.

the inactiveness of the immune system can cause serious health problems.

خاموشی سیستم ایمنی می‌تواند مشکلات سلامتی جدی ایجاد کند.

economic inactiveness has plagued the region for decades.

خاموشی اقتصادی منطقه را به دهه‌ها پیش با مشکلاتی دست خوش کرده است.

the committee's inactiveness delayed the important decision.

خاموشی کمیته باعث تاخیر در تصمیم مهم شد.

her complete inactiveness in the face of danger was surprising.

خاموشی کامل او در برابر خطر شگفت‌آور بود.

periods of mental inactiveness are sometimes necessary for creative recovery.

دوره‌های خاموشی روانی گاهی برای بازگرداندن خلاقیت ضروری است.

the inactiveness of the volcano suggests it may be dormant.

خاموشی آتشفشان نشان می‌دهد که ممکن است خواب‌گاهی باشد.

political inactiveness has seriously undermined public trust.

خاموشی سیاسی به طور جدی اعتماد عمومی را زیر سوال برده است.

managers must address the employee's repeated inactiveness.

مدیران باید خاموشی تکراری کارمند را مورد بررسی قرار دهند.

the market's prolonged inactiveness indicates growing investor uncertainty.

خاموشی طولانی بازار نشان‌دهنده افزایش نااطمینانی سرمایه‌گذاران است.

cultural inactiveness can lead to societal stagnation.

خاموشی فرهنگی می‌تواند منجر به توقف اجتماعی شود.

the army's strategic inactiveness confused the enemy forces.

خاموشی استراتژیک ارتش نیروهای دشمن را گیج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید