inappetent

[ایالات متحده]/ˌɪnəˈpɛtənt/
[بریتانیا]/ˌɪnəˈpɛtənt/

ترجمه

adj. بی‌میل؛ فاقد تمایل

عبارات و ترکیب‌ها

inappetent patient

بیمار بی‌اشتها

inappetent child

کودک بی‌اشتها

inappetent animal

حیوان بی‌اشتها

inappetent state

وضعیت بی‌اشتهایی

inappetent feeling

احساس بی‌اشتهایی

inappetent response

واکنش بی‌اشتها

inappetent behavior

رفتار بی‌اشتها

inappetent individual

فرد بی‌اشتها

inappetent condition

شرایط بی‌اشتهایی

inappetent moment

لحظه بی‌اشتهایی

جملات نمونه

after eating too much junk food, i felt inappetent.

بعد از خوردن غذای ناسالم زیاد، احساس بی‌اشتهایی کردم.

the inappetent child refused to eat any dinner.

کودک بی‌اشتهایی از خوردن شام امتناع کرد.

stress can make you feel inappetent.

استرس می‌تواند باعث شود احساس بی‌اشتهایی کنید.

she was inappetent due to her illness.

او به دلیل بیماری‌اش بی‌اشتهایی داشت.

his inappetent state worried his family.

وضعیت بی‌اشتهایی او باعث نگرانی خانواده‌اش شد.

i often feel inappetent during the summer heat.

من اغلب در گرمای تابستان احساس بی‌اشتهایی می‌کنم.

the doctor advised her to eat even when she felt inappetent.

پزشک به او توصیه کرد حتی زمانی که احساس بی‌اشتهایی می‌کرد، غذا بخورد.

he was inappetent after the long flight.

او بعد از پرواز طولانی احساس بی‌اشتهایی کرد.

feeling inappetent can be a symptom of depression.

احساس بی‌اشتهایی می‌تواند از علائم افسردگی باشد.

she tried to make her inappetent friend eat something.

او سعی کرد دوست بی‌اشتهایش را به خوردن چیزی متقاعد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید