repulsed

[ایالات متحده]/rɪˈpʌlst/
[بریتانیا]/rɪˈpʌlst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و ماضی نقلی repulse؛ رد کردن یا امتناع از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

repulsed by

منزجر از

repulsed at

منزجر در

feel repulsed

احساس انزجار

repulsed reaction

واکنش منزجرانه

repulsed look

نگاه منزجرانه

repulsed emotions

احساسات منزجرانه

repulsed feelings

احساسات منزجرانه

repulsed response

پاسخ منزجرانه

utterly repulsed

کاملاً منزجر

visibly repulsed

به وضوح منزجر

جملات نمونه

she felt repulsed by the terrible smell.

او از بوی وحشتناکی که وجود داشت، احساس انزجار کرد.

he was repulsed by the cruel behavior of the bullies.

او از رفتار وحشیانه زورگویان احساس انزجار کرد.

the idea of cheating repulsed her.

ایده تقلب او را منزجر کرد.

many were repulsed by the graphic images in the documentary.

بسیاری از تصاویر گرافیکی در مستند احساس انزجار کردند.

he was repulsed at the thought of eating insects.

فکر خوردن حشرات او را منزجر کرد.

she was repulsed by the lies he told.

او از دروغ‌هایی که گفت، احساس انزجار کرد.

the repulsed audience left the theater early.

تماشاگران منزجر شده زودتر از تئاتر خارج شدند.

he felt repulsed by the injustice he witnessed.

او از بی‌عدالتی که دید، احساس انزجار کرد.

she was repulsed after reading the disturbing news.

او پس از خواندن اخبار ناراحت کننده احساس انزجار کرد.

the repulsed customer demanded a refund.

مشتری منزجر شده درخواست بازپرداخت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید