he was inarticulate with abashment and regret.
او با شرمساری و پشیمانی گنگی بیان داشت.
an inarticulate speaker
یک سخنران گنگ
inarticulate complaints of inadequate remuneration.
شکایتهای ناشیانه در مورد حقوق ناکافی.
lurching up and down uttering inarticulate cries.
با تکانهای شدید بالا و پایین، فریادهای گنگی سر میداد.
inarticulate with astonishment.See Synonyms at dumb
فاقد بیان با حیرت. برای یافتن مترادف ها به dumb مراجعه کنید.
mention of her mother filled her with inarticulate irritation.
اشاره به مادرش او را با ناراحتی گنگی پر کرد.
he was inarticulate with abashment and regret.
او با شرمساری و پشیمانی گنگی بیان داشت.
an inarticulate speaker
یک سخنران گنگ
inarticulate complaints of inadequate remuneration.
شکایتهای ناشیانه در مورد حقوق ناکافی.
lurching up and down uttering inarticulate cries.
با تکانهای شدید بالا و پایین، فریادهای گنگی سر میداد.
inarticulate with astonishment.See Synonyms at dumb
فاقد بیان با حیرت. برای یافتن مترادف ها به dumb مراجعه کنید.
mention of her mother filled her with inarticulate irritation.
اشاره به مادرش او را با ناراحتی گنگی پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید