inarticulates

[ایالات متحده]/ˌɪnɑː'tɪkjʊlət/
[بریتانیا]/ˌɪnɑr'tɪkjələt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به بیان خود به وضوح یا به طور مؤثر نیست

جملات نمونه

he was inarticulate with abashment and regret.

او با شرمساری و پشیمانی گنگی بیان داشت.

an inarticulate speaker

یک سخنران گنگ

inarticulate complaints of inadequate remuneration.

شکایت‌های ناشیانه در مورد حقوق ناکافی.

lurching up and down uttering inarticulate cries.

با تکان‌های شدید بالا و پایین، فریادهای گنگی سر می‌داد.

inarticulate with astonishment.See Synonyms at dumb

فاقد بیان با حیرت. برای یافتن مترادف ها به dumb مراجعه کنید.

mention of her mother filled her with inarticulate irritation.

اشاره به مادرش او را با ناراحتی گنگی پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید