mumbled an apology
گفته محکم عذرخواهی کرد
mumbled an insincere apology.
یک عذرخواهی غیرصادقانه زمزمه کرد.
He mumbled a few words and left.
او چند کلمه غرغر کرد و رفت.
George mumbled incoherently to himself.
جرج به طور نامفهوم برای خودش غرغر میکرد.
Mr. Bosher, with his mouthful of biscuit, mumbled that it was sweetly pretty.
آقای بوشر، با دهان پر از بیسکویت، زمزمه کرد که خیلی زیباست.
He mumbled sth. to me but I could not hear what he said.
او چیزی را برایم غرغر کرد اما نتوانستم بشنوم که چه گفت.
He mumbled something to me which I did not quite catch.
او چیزی را برایم غرغر کرد که نتوانستم کاملاً بفهمم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید