inboard

[ایالات متحده]/'ɪnbɔːd/
[بریتانیا]/'ɪnbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واقع در داخل یک کشتی یا هواپیما
adv. به سمت داخل، در داخل یک کشتی یا هواپیما

عبارات و ترکیب‌ها

inboard engine

موتور داخلی

inboard motor

موتور داخلی

جملات نمونه

The inboard engine of the boat stopped working.

موتور داخلی قایق از کار افتاد.

The inboard side of the ship was damaged in the storm.

قسمت داخلی کشتی در طوفان آسیب دید.

The inboard cabin of the yacht was luxurious and spacious.

کابین داخلی قایق تفریحی مجلل و جادار بود.

The inboard motor of the car runs quietly.

موتور داخلی ماشین به آرامی کار می کند.

The inboard computer system crashed during the presentation.

سیستم کامپیوتری داخلی در طول ارائه خراب شد.

Make sure all the inboard connections are secure before takeoff.

مطمئن شوید که تمام اتصالات داخلی قبل از برخاستن ایمن هستند.

The inboard components of the machine need regular maintenance.

قطعات داخلی دستگاه نیاز به نگهداری منظم دارند.

The inboard fuel tank was leaking and needed to be repaired.

تانک سوخت داخلی نشت داشت و نیاز به تعمیر داشت.

The inboard navigation system guided the ship safely to the harbor.

سیستم ناوبری داخلی با خیال راحت کشتی را به بندر هدایت کرد.

The inboard design of the new aircraft maximizes fuel efficiency.

طراحی داخلی هواپیمای جدید باعث افزایش بهره وری سوخت می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید