incategorizable

[ایالات متحده]/UK: /ˌɪnˌkætəˈɡɔːrɪzəbl//
[بریتانیا]/US: /ˌɪnˌkætəˈɡɔːrɪzəbl//

ترجمه

adj. ناتوان در دسته‌بندی یا طبقه‌بندی شدن؛ ناتوان در قرار گرفتن در هر گروه یا دسته‌ای.

عبارات و ترکیب‌ها

is incategorizable

نامعین‌سازی نمی‌شود

are incategorizable

نامعین‌سازی نمی‌شوند

seems incategorizable

به نظر می‌رسد نامعین‌سازی نشود

becomes incategorizable

نامعین‌سازی می‌شود

remains incategorizable

نامعین‌سازی می‌ماند

most incategorizable

بیشترین نامعین‌سازی

utterly incategorizable

کاملاً نامعین‌سازی

quite incategorizable

خیلی نامعین‌سازی

appear incategorizable

به نظر می‌رسد نامعین‌سازی شود

prove incategorizable

ثابت می‌کند نامعین‌سازی است

جملات نمونه

modern art often seems incategorizable to traditional critics.

هنر مدرن اغلب به نظر سازماندهی نشدنی از نظر منتقدان سنتی می‌رسد.

the band's music is completely incategorizable, blending jazz, rock, and electronic elements.

موسیقی گروه کاملاً سازماندهی نشدنی است و جاز، راک و عناصر الکترونیکی را ترکیب می‌کند.

her latest novel remains incategorizable within existing literary genres.

جدیدترین رمان او درون ژانرهای ادبی موجود سازماندهی نشدنی باقی می‌ماند.

some phenomena in quantum physics appear essentially incategorizable using classical frameworks.

برخی پدیده‌های فیزیک کوانتومی به نظر می‌رسد که به طور اساسی سازماندهی نشدنی هستند با استفاده از چارچوب‌های کلاسیک.

this filmmaker's works are somewhat incategorizable, defying easy classification.

آثار این کارگردان به طوری که سازماندهی نشدنی هستند و طبقه‌بندی ساده را نقض می‌کنند.

the artist's style proved incategorizable by art historians.

سبک هنرمند توسط تاریخ‌نگاران هنر سازماندهی نشدنی ثابت شد.

his unique approach to cooking is totally incategorizable in culinary terms.

رویکرد منحصر به فرد او در پخت و پزی در اصطلاحات گردشگری کاملاً سازماندهی نشدنی است.

the experimental performance was largely incategorizable as theater or dance.

این اجرای تجربی به طور گسترده‌ای به عنوان تئاتر یا رقص سازماندهی نشدنی بود.

these psychological experiences prove incategorizable by standard diagnostic categories.

این تجربیات روانشناختی توسط دسته‌بندی‌های تشخیصی استاندارد سازماندهی نشدنی ثابت شد.

the boundary between these two art forms has become increasingly incategorizable.

مرز بین این دو نوع هنر به طور چشمگیری سازماندهی نشدنی شده است.

some linguistic phenomena remain incategorizable despite extensive research.

برخی پدیده‌های زبان‌شناسی با وجود تحقیقات گسترده سازماندهی نشدنی باقی می‌مانند.

the hybrid nature of this cultural practice makes it essentially incategorizable.

طبیعت هیبریدی این روش فرهنگی آن را به طور اساسی سازماندهی نشدنی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید