incommunicado

[ایالات متحده]/ˌɪnkəmjuːnɪ'kɑːdəʊ/
[بریتانیا]/ˌɪnkə,mjunɪ'kɑdo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست، ایزوله.

جملات نمونه

a prisoner held incommunicado; incommunicado political detainees.

یک زندانی که در انزوا نگهداری می شود؛ زندانیان سیاسی در انزوا

a prisoner held incommunicado

یک زندانی که در انزوا نگهداری می شود

He went incommunicado after the argument.

او پس از بحث به انزوا رفت.

The suspect is being held incommunicado.

مشتبه به او در حال حاضر در انزوا نگهداری می شود.

She disappeared and remained incommunicado for weeks.

او ناپدید شد و برای هفته ها در انزوا باقی ماند.

The prisoner was kept incommunicado for days.

آن زندانی برای چند روز در انزوا نگه داشته شد.

The diplomat was placed incommunicado for security reasons.

دیپلمات به دلیل مسائل امنیتی در انزوا قرار گرفت.

They put him incommunicado to prevent him from leaking information.

آنها او را در انزوا قرار دادند تا از نشت اطلاعات جلوگیری کنند.

The journalist went incommunicado to focus on writing her book.

روزنامه‌نگار برای تمرکز بر نوشتن کتاب خود به انزوا رفت.

The company's CEO went incommunicado before announcing the layoffs.

مدیر عامل شرکت قبل از اعلام تعدیل نیروها به انزوا رفت.

The hiker was reported missing and incommunicado in the wilderness.

گزارش شد که کوهنورد مفقود شده و در طبیعت در انزوا است.

The spy went incommunicado to avoid detection by enemy agents.

جاسوس برای جلوگیری از شناسایی توسط عوامل دشمن به انزوا رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید