incompetences

[ایالات متحده]/ɪnˈkɔmpɪtəns/
[بریتانیا]/ɪn'kɑmpɪtəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود توانایی؛ ناکافی بودن؛ کمبود مهارت؛ عدم تناسب؛ ناکافی بودن

جملات نمونه

was dropped for incompetence;

به دلیل نالایقی کنار گذاشته شد.

Their incompetence made me furious.

بی‌کفایتی آن‌ها باعث خشم من شد.

bankers are appalled at the economic incompetence of some ministers.

بانکداران از ناتوانی اقتصادی برخی از وزیران شوکه شده اند.

Incompetence outraged him.See Synonyms at offend

ناتوانی او را خشمگین کرد. به مترادف‌ها در offend مراجعه کنید.

At last, it was buffeted by the ruin of Prussian monarchism, then attached itself to the right-wing conservative group, which further led to its incompetence to counteract Nazi's rule.

در نهایت، تحت تأثیر فروپاشی سلطنت پروس قرار گرفت، سپس به گروه محافظه کاران راست گرایش پیدا کرد که منجر به ناتوانی آن در مقابله با حکومت نازی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید