incompletion

[ایالات متحده]/ˌɪnkəmˈpliːʃən/
[بریتانیا]/ˌɪnkəmˈpliːʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ناتمام بودن؛ چیزی که تمام نشده یا کامل نشده است

عبارات و ترکیب‌ها

task incompletion

تکمیل نشدن وظیفه

report incompletion

تکمیل نشدن گزارش

project incompletion

تکمیل نشدن پروژه

incompletion notice

اطلاع رسانی عدم تکمیل

incompletion issue

مشکل عدم تکمیل

incompletion report

گزارش عدم تکمیل

incompletion status

وضعیت عدم تکمیل

incompletion analysis

تجزیه و تحلیل عدم تکمیل

incompletion assessment

ارزیابی عدم تکمیل

incompletion feedback

بازخورد عدم تکمیل

جملات نمونه

the report was submitted with a sense of incompletion.

گزارش با احساس عدم تکمیل ارائه شد.

her feelings of incompletion led her to seek new experiences.

احساس عدم تکمیل او باعث شد تا به دنبال تجربیات جدید بگردد.

the project faced delays due to its incompletion.

به دلیل عدم تکمیل، پروژه با تاخیر مواجه شد.

his incompletion of the assignment was disappointing.

عدم انجام وظیفه او ناامیدکننده بود.

incompletion in the software led to numerous bugs.

عدم تکمیل در نرم افزار منجر به اشکالات متعدد شد.

she felt a deep sense of incompletion in her life.

او احساس کرد که در زندگی خود یک حس عمیق از عدم تکمیل دارد.

the artist's work was marked by a deliberate sense of incompletion.

کارهای هنرمند با حس آگاهانه ای از عدم تکمیل مشخص می شد.

incompletion in communication can lead to misunderstandings.

عدم تکمیل در ارتباط می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he struggled with feelings of incompletion throughout his career.

او در طول دوران حرفه ای خود با احساسات عدم تکمیل دست و پنجه نرم کرد.

the incompletion of the building was a major concern for the investors.

عدم تکمیل ساختمان یک نگرانی بزرگ برای سرمایه گذاران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید