inconnu artist
هنرمند ناشناخته
inconnu source
منبع ناشناخته
inconnu location
محل ناشناخته
inconnu author
نویسنده ناشناخته
inconnu person
شخص ناشناخته
inconnu entity
واحده ناشناخته
inconnu factor
عامل ناشناخته
inconnu identity
هویت ناشناخته
inconnu origin
ریشه ناشناخته
inconnu phenomenon
پدیده ناشناخته
the artist remains an inconnu in the world of contemporary art.
هنرمند همچنان یک ناآشنا در دنیای هنر معاصر است.
his background is still an inconnu to most people.
زمینه او هنوز برای اکثر مردم یک ناآشنا است.
she felt like an inconnu in her new school.
او در مدرسه جدیدش احساس می کرد یک ناآشنا است.
the author remains an inconnu despite the success of his book.
نویسنده با وجود موفقیت کتابش همچنان یک ناآشنا باقی مانده است.
being an inconnu can sometimes be an advantage.
ناشناخته بودن گاهی می تواند یک مزیت باشد.
he enjoyed the life of an inconnu while traveling abroad.
او از زندگی یک ناآشنا در حالی که در خارج از کشور سفر می کرد لذت برد.
her story remains an inconnu to many fans.
داستان او برای بسیاری از طرفداران یک ناآشنا باقی مانده است.
the inconnu artist surprised everyone with his talent.
هنرمند ناآشنا همه را با استعدادش غافلگیر کرد.
he was an inconnu in the industry until his breakthrough.
او تا زمانی که پیشرفت کرد در این صنعت یک ناآشنا بود.
living as an inconnu can provide a sense of freedom.
زندگی به عنوان یک ناآشنا می تواند احساس آزادی را به ارمغان بیاورد.
inconnu artist
هنرمند ناشناخته
inconnu source
منبع ناشناخته
inconnu location
محل ناشناخته
inconnu author
نویسنده ناشناخته
inconnu person
شخص ناشناخته
inconnu entity
واحده ناشناخته
inconnu factor
عامل ناشناخته
inconnu identity
هویت ناشناخته
inconnu origin
ریشه ناشناخته
inconnu phenomenon
پدیده ناشناخته
the artist remains an inconnu in the world of contemporary art.
هنرمند همچنان یک ناآشنا در دنیای هنر معاصر است.
his background is still an inconnu to most people.
زمینه او هنوز برای اکثر مردم یک ناآشنا است.
she felt like an inconnu in her new school.
او در مدرسه جدیدش احساس می کرد یک ناآشنا است.
the author remains an inconnu despite the success of his book.
نویسنده با وجود موفقیت کتابش همچنان یک ناآشنا باقی مانده است.
being an inconnu can sometimes be an advantage.
ناشناخته بودن گاهی می تواند یک مزیت باشد.
he enjoyed the life of an inconnu while traveling abroad.
او از زندگی یک ناآشنا در حالی که در خارج از کشور سفر می کرد لذت برد.
her story remains an inconnu to many fans.
داستان او برای بسیاری از طرفداران یک ناآشنا باقی مانده است.
the inconnu artist surprised everyone with his talent.
هنرمند ناآشنا همه را با استعدادش غافلگیر کرد.
he was an inconnu in the industry until his breakthrough.
او تا زمانی که پیشرفت کرد در این صنعت یک ناآشنا بود.
living as an inconnu can provide a sense of freedom.
زندگی به عنوان یک ناآشنا می تواند احساس آزادی را به ارمغان بیاورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید