inconnu

[ایالات متحده]/ɪnˈkɒnuː/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑːnuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سالمون شمالی; سالمون شمالی سفید (نوعی ماهی خوراکی آب شیرین)

عبارات و ترکیب‌ها

inconnu artist

هنرمند ناشناخته

inconnu source

منبع ناشناخته

inconnu location

محل ناشناخته

inconnu author

نویسنده ناشناخته

inconnu person

شخص ناشناخته

inconnu entity

واحده ناشناخته

inconnu factor

عامل ناشناخته

inconnu identity

هویت ناشناخته

inconnu origin

ریشه ناشناخته

inconnu phenomenon

پدیده ناشناخته

جملات نمونه

the artist remains an inconnu in the world of contemporary art.

هنرمند همچنان یک ناآشنا در دنیای هنر معاصر است.

his background is still an inconnu to most people.

زمینه او هنوز برای اکثر مردم یک ناآشنا است.

she felt like an inconnu in her new school.

او در مدرسه جدیدش احساس می کرد یک ناآشنا است.

the author remains an inconnu despite the success of his book.

نویسنده با وجود موفقیت کتابش همچنان یک ناآشنا باقی مانده است.

being an inconnu can sometimes be an advantage.

ناشناخته بودن گاهی می تواند یک مزیت باشد.

he enjoyed the life of an inconnu while traveling abroad.

او از زندگی یک ناآشنا در حالی که در خارج از کشور سفر می کرد لذت برد.

her story remains an inconnu to many fans.

داستان او برای بسیاری از طرفداران یک ناآشنا باقی مانده است.

the inconnu artist surprised everyone with his talent.

هنرمند ناآشنا همه را با استعدادش غافلگیر کرد.

he was an inconnu in the industry until his breakthrough.

او تا زمانی که پیشرفت کرد در این صنعت یک ناآشنا بود.

living as an inconnu can provide a sense of freedom.

زندگی به عنوان یک ناآشنا می تواند احساس آزادی را به ارمغان بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید