inconsequence of
بیاهمیت بودن
inconsequence arises
بیاهمیت بودن ایجاد میشود
inconsequence follows
بیاهمیت بودن دنبال میشود
inconsequence noted
بیاهمیت بودن مورد توجه قرار گرفت
inconsequence observed
بیاهمیت بودن مشاهده شد
inconsequence exists
بیاهمیت بودن وجود دارد
inconsequence mentioned
بیاهمیت بودن ذکر شد
inconsequence considered
بیاهمیت بودن در نظر گرفته شد
inconsequence highlighted
بیاهمیت بودن برجسته شد
inconsequence addressed
بیاهمیت بودن رسیدگی شد
his actions were marked by inconsequence, leading to confusion.
اقدامات او با بیربطی مشخص شد که منجر به سردرگمی شد.
the inconsequence of her remarks made it hard to take her seriously.
بیربطی حرفهای او باعث شد که گرفتن او را جدی گرفت سخت باشد.
inconsequence in planning can result in missed opportunities.
بیربطی در برنامهریزی میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
his life seemed to be filled with inconsequence and trivial matters.
زندگی او به نظر میرسید مملو از بیربطی و مسائل جزئی است.
the inconsequence of the debate left many voters frustrated.
بیربطی مناظره باعث ناامیدی بسیاری از رایدهندگان شد.
she often spoke with inconsequence, making her points hard to follow.
او اغلب با بیربطی صحبت میکرد و دنبال کردن نکاتش را سخت میکرد.
inconsequence in communication can lead to misunderstandings.
بیربطی در ارتباطات میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
his inconsequence in decision-making worried his colleagues.
بیربطی او در تصمیمگیری باعث نگرانی همکارانش شد.
the project suffered from inconsequence in its objectives.
این پروژه به دلیل بیربطی در اهداف خود دچار مشکل شد.
they realized the inconsequence of their arguments too late.
آنها خیلی دیر متوجه بیربطی استدلالهای خود شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید