inculcated

[ایالات متحده]/ˈɪn.kʌl.keɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪn.kəl.keɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایده یا عادت را از طریق آموزش مداوم القا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

values inculcated

ارزش‌های القا شده

beliefs inculcated

اعتقادات القا شده

habits inculcated

عادات القا شده

principles inculcated

اصول القا شده

attitudes inculcated

نگرش‌های القا شده

skills inculcated

مهارت‌های القا شده

knowledge inculcated

دانش القا شده

ethics inculcated

اخلاق القا شده

discipline inculcated

انضباط القا شده

جملات نمونه

values of honesty are inculcated in children from a young age.

ارزش‌های صداقت از سنین پایین در کودکان نهادینه می‌شوند.

parents should work hard to inculcate a love for reading in their kids.

والدین باید سخت تلاش کنند تا عشق به خواندن را در کودکان خود نهادینه کنند.

respect for others is inculcated through consistent behavior.

احترام به دیگران از طریق رفتار مداوم نهادینه می‌شود.

the coach inculcated teamwork among the players during practice.

مربی در طول تمرین، کار گروهی را در بین بازیکنان نهادینه کرد.

he was inculcated with the importance of hard work by his parents.

او توسط والدینش با اهمیت کار سخت آشنا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید