incurably ill
بیمار مزمن
incurably optimistic
به طرز غیرقابل توضیحی خوش بین
incurably addicted
اعتیاد آور
incurably romantic
به طرز غیرقابل توضیحی عاشق
incurably curious
به طرز غیرقابل توضیحی کنجکاو
He is incurably optimistic.
او به طور غیرقابل ترمیمی خوش بین است.
She is incurably shy.
او به طور غیرقابل ترمیمی خجالتی است.
He is incurably addicted to video games.
او به طور غیرقابل ترمیمی به بازیهای ویدیویی معتاد است.
The patient is incurably ill.
بیمار به طور غیرقابل ترمیمی بیمار است.
She is incurably romantic.
او به طور غیرقابل ترمیمی عاشقانه است.
He is incurably lazy.
او به طور غیرقابل ترمیمی تنبل است.
The disease is incurably terminal.
بیماری به طور غیرقابل ترمیمی کشنده است.
She is incurably messy.
او به طور غیرقابل ترمیمی نامرتب است.
He is incurably stubborn.
او به طور غیرقابل ترمیمی سرسخت است.
The problem is incurably complex.
مشکل به طور غیرقابل ترمیمی پیچیده است.
Our voyage to the Caribbean was eye-opening, and not just because I learned that apparently, I'm incurably seasick.
سفر ما به دریای کارائیب بسیار روشنگر بود، نه فقط به این دلیل که متوجه شدم ظاهراً من به طور غیرقابلدردستیگیری دچار تهوع دریا میشوم.
منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual SelectionWe know that she had been deeply and incurably wounded, but the Doctor had no means of knowing it.
ما میدانیم که او به شدت و به طور غیرقابلدردستیگیری مجروح شده بود، اما دکتر هیچ راهی برای دانستن آن نداشت.
منبع: Washington SquareI told myself a whole story about how I was an incurably self-obsessed, cranky monster who had cloven hooves and a retractable jaw.
من به خودم یک داستان کامل گفتم در مورد اینکه من یک هیولای خودشیفته، بداخلاق و غیرقابلدردستیگیری بودم که سمبلها و چانههای جمعشوندهای داشتم.
منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive ReadingEven if he had not been so incurably sick of life, the electric chair seemed now the only alternative to the strait-jacket.
حتی اگر آنقدر از زندگی خسته و غیرقابلدردستیگیری نبود، صندلی الکتریکی اکنون تنها جایگزین برای لباسهای محدودکننده به نظر میرسید.
منبع: Humans and Ghosts (Part 1)We are apparently incurably addicted to our own satisfactions — and deserve to be compared unfavourably to pretty much any generation that ever walked the earth.
به ظاهر ما به طور غیرقابلدردستیگیری به لذتهای خود اعتیاد داریم — و شایسته مقایسه نامطلوب با تقریباً هر نسلی هستیم که تا به حال روی زمین قدم گذاشته است.
منبع: The school of lifeWhat is known about the Joker is that he was once diagnosed with every major psychological disorder, and is believed to be incurably insane.
آنچه در مورد جوکر میدانیم این است که او یک بار به هر اختلال روانی عمده تشخیص داده شد و معتقدند که به طور غیرقابلدردستیگیری دیوانه است.
منبع: Defeating the movie mogulsHe always came to the conclusion that every effort was futile, every hour equally weary and empty, and the world incurably stupid and dull.
او همیشه به این نتیجه میرسید که هر تلاشی بیفایده است، هر ساعت به همان اندازه خسته و خالی، و جهان به طور غیرقابلدردستیگیری احمقانه و کسلکننده است.
منبع: Women’s Paradise (Part 1)He was an incurably indolent person; he was not in the least afraid of Mr. Tod; he was simply too lazy and comfortable to move.
او شخصی تنبل و غیرقابلدردستیگیری بود؛ اصلاً از آقای تاد نمیترسید؛ او فقط خیلی تنبل و راحت بود که بخواهد تکان بخورد.
منبع: Peter Rabbit and His Friends (Part 2)But if the genius of such a government, even as to what concerns its direction in Europe, is in this manner essentially, and perhaps incurably faulty, that of its administration in India is still more so.
اما اگر نبوغ چنین دولتی، حتی در مورد جهتگیری آن در اروپا، به این شکل اساساً و شاید به طور غیرقابلدردستیگیری معیوب باشد، اداره آن در هند حتی بیشتر اینگونه است.
منبع: The Wealth of Nations (Part Four)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید