indemnified party
طرف جبران خسارت
indemnified against
در برابر جبران خسارت
indemnified claim
ادعای جبران خسارت
indemnified losses
خسارات جبران شده
indemnified rights
حقوق جبران خسارت
indemnified damages
آسیبهای جبران شده
indemnified obligations
الزامات جبران خسارت
indemnified expenses
هزینههای جبران خسارت
indemnified parties
طرفین جبران خسارت
indemnified agreement
توافقنامه جبران خسارت
the company indemnified its employees against any legal claims.
شرکت از کارمندان خود در برابر هرگونه ادعای قانونی محافظت میکرد.
we were indemnified for the damages caused during the event.
ما در ازای خسارات وارد شده در طول رویداد جبران خسارت گرفتیم.
the contractor was indemnified by the insurance policy.
پیمانکار توسط بیمهنامه جبران خسارت شد.
they agreed to indemnify the landlord for any losses.
آنها با اجارهدار برای هرگونه خسارت موافقت کردند تا خسارت را جبران کنند.
she was indemnified for the injuries sustained in the accident.
او برای آسیبهای ناشی از حادثه جبران خسارت گرفت.
the agreement included a clause for indemnified parties.
توافقنامه شامل بندی برای طرفین جبران خسارت بود.
he felt relieved once he was indemnified for his losses.
وقتی برای خساراتش جبران خسارت شد، احساس راحتی کرد.
indemnified claims can often be resolved quickly.
ادعاهای جبران خسارت اغلب میتوانند به سرعت حل شوند.
the policy ensures that all clients are indemnified.
این سیاست تضمین میکند که همه مشتریان جبران خسارت شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید