indigested

[ایالات متحده]/ˌɪndɪˈdʒɛstɪd/
[بریتانیا]/ˌɪndɪˈdʒɛstɪd/

ترجمه

adj. هضم نشده; گیج یا نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

indigested food

غذاي هضم نشده

indigested matter

مواد هضم نشده

indigested nutrients

مواد مغذی هضم نشده

indigested waste

ضایعات هضم نشده

indigested substances

مواد هضم نشده

indigested proteins

پروتئین‌های هضم نشده

indigested carbohydrates

کربوهیدرات‌های هضم نشده

indigested fibers

فیبرهای هضم نشده

indigested fats

چربی‌های هضم نشده

indigested bile

صفراي هضم نشده

جملات نمونه

after a heavy meal, i often feel indigested.

بعد از یک وعده غذایی سنگین، اغلب احساس گرسنگی می کنم.

indigested food can lead to stomach discomfort.

غذاهای هضم نشده می توانند منجر به ناراحتی معده شوند.

she complained of indigested feelings after the feast.

او بعد از جشن از احساسات هضم نشده شکایت کرد.

he took medicine to relieve his indigested symptoms.

او برای تسکین علائم هضم نشده خود دارویی کرد.

too much junk food can leave you feeling indigested.

خوردن بیش از حد غذای ناسالم می تواند باعث شود احساس گرسنگی کنید.

indigested meals can disrupt your sleep at night.

وعده های غذایی هضم نشده می توانند خواب شما را در شب مختل کنند.

he often feels indigested after eating late at night.

او اغلب بعد از خوردن شام دیر وقت احساس گرسنگی می کند.

she tried herbal tea to ease her indigested stomach.

او سعی کرد با چای گیاهی معده هضم نشده خود را تسکین دهد.

indigested food can cause bloating and gas.

غذاهای هضم نشده می توانند باعث نفخ و گاز شوند.

he realized that stress could make him feel more indigested.

او متوجه شد که استرس می تواند باعث شود بیشتر احساس گرسنگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید