digested

[ایالات متحده]/daɪˈdʒɛstɪd/
[بریتانیا]/daɪˈdʒɛstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری هضم کردن؛ به طور کامل درک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

well digested

به خوبی هضم شده

fully digested

کاملاً هضم شده

partially digested

به طور جزئی هضم شده

easily digested

به راحتی هضم شده

poorly digested

بد هضم شده

quickly digested

سریعاً هضم شده

properly digested

به درستی هضم شده

thoroughly digested

به طور کامل هضم شده

easily digested food

غذا به راحتی هضم شده

digested nutrients

مواد مغذی هضم شده

جملات نمونه

the food was well digested by my stomach.

غذا به خوبی توسط معده من هضم شد.

he digested the information quickly after the meeting.

او اطلاعات را به سرعت بعد از جلسه هضم کرد.

after reading the article, she needed time to digest the ideas.

بعد از خواندن مقاله، او به زمان برای هضم ایده ها نیاز داشت.

the nutrients in the meal were easily digested.

مواد مغذی موجود در غذا به راحتی هضم شدند.

it takes time for the body to digest food properly.

مدتی طول می کشد تا بدن غذا را به درستی هضم کند.

he struggled to digest the complex concepts presented in the lecture.

او برای هضم مفاهیم پیچیده ارائه شده در سخنرانی تلاش کرد.

the report was so detailed that i needed a week to digest it.

گزارش آنقدر دقیق بود که به یک هفته زمان نیاز داشتم تا آن را هضم کنم.

she digested the criticism and used it to improve her work.

او انتقاد را هضم کرد و از آن برای بهبود کار خود استفاده کرد.

properly digested food provides energy for the body.

غذا به درستی هضم شده انرژی لازم برای بدن را فراهم می کند.

they discussed the project until everyone had digested the details.

آنها در مورد پروژه صحبت کردند تا زمانی که همه جزئیات را هضم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید