indoctrinations

[ایالات متحده]/ɪnˌdɒktrɪˈneɪʃənz/
[بریتانیا]/ɪnˌdɑːktrɪˈneɪʃənz/

ترجمه

n. فرایند آموزش یک فرد یا گروه برای پذیرش مجموعه‌ای از باورها بدون نقد

عبارات و ترکیب‌ها

political indoctrinations

تحمیل سیاسی

religious indoctrinations

تحمیل مذهبی

cultural indoctrinations

تحمیل فرهنگی

social indoctrinations

تحمیل اجتماعی

educational indoctrinations

تحمیل آموزشی

ideological indoctrinations

تحمیل ایدئولوژیک

military indoctrinations

تحمیل نظامی

systematic indoctrinations

تحمیل سیستماتیک

extreme indoctrinations

تحمیل شدید

subtle indoctrinations

تحمیل ظریف

جملات نمونه

many people resist indoctrinations from a young age.

بسیاری از افراد از سن جوانی در برابر تلقینات مقاومت می‌کنند.

indoctrinations can shape a person's beliefs and values.

تلقینات می‌توانند باورها و ارزش‌های یک فرد را شکل دهند.

schools sometimes unintentionally promote indoctrinations.

مدارس گاهی اوقات ناخواسته تلقینات را ترویج می‌کنند.

indoctrinations often occur in extremist groups.

تلقینات اغلب در گروه‌های افراطی رخ می‌دهد.

he was wary of any form of indoctrinations.

او در مورد هر نوع تلقین محتاط بود.

indoctrinations can lead to blind loyalty.

تلقینات می‌تواند منجر به وفاداری کورکورانه شود.

critical thinking can help combat indoctrinations.

تفکر انتقادی می‌تواند به مبارزه با تلقینات کمک کند.

they used indoctrinations to control the population.

آنها از تلقینات برای کنترل جمعیت استفاده کردند.

indoctrinations are often subtle and insidious.

تلقینات اغلب ظریف و نفوذی هستند.

she recognized the indoctrinations in the media.

او تلقینات موجود در رسانه ها را تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید