inducings

[ایالات متحده]/ɪnˈdjuːsɪŋz/
[بریتانیا]/ɪnˈduːsɪŋz/

ترجمه

adj. تولید کننده اثر تحریکی \nv. باعث شدن; فریب دادن; متقاعد کردن (فعل حال استمراری induce)

عبارات و ترکیب‌ها

inducings of change

تحریک تغییر

inducings of action

تحریک عمل

inducings of growth

تحریک رشد

inducings of behavior

تحریک رفتار

inducings of interest

تحریک علاقه

inducings of creativity

تحریک خلاقیت

inducings of success

تحریک موفقیت

inducings of motivation

تحریک انگیزه

inducings of innovation

تحریک نوآوری

جملات نمونه

the new policy is inducings a wave of changes in the industry.

سیاست جدید باعث ایجاد موجی از تغییرات در صنعت شده است.

his speech was inducings a lot of excitement among the crowd.

سخنرانی او باعث ایجاد هیجان زیادی در میان جمعیت شد.

the drug is known for inducings severe side effects.

این دارو به دلیل ایجاد عوارض جانبی شدید شناخته شده است.

they are inducings a sense of urgency in the team.

آنها باعث ایجاد حس فوریت در تیم می شوند.

her actions are inducings distrust among her colleagues.

اقدامات او باعث ایجاد بی‌اعتمادی در بین همکارانش می‌شود.

the experiment is inducings new questions about the results.

آزمایش باعث ایجاد سوالات جدید در مورد نتایج می شود.

the marketing campaign is inducings a lot of interest in the product.

کمپین بازاریابی باعث ایجاد علاقه زیادی به محصول می شود.

his comments are inducings heated debates in the forum.

نظرات او باعث ایجاد بحث های داغ در انجمن می شود.

the teacher is inducings critical thinking among students.

معلم باعث ایجاد تفکر انتقادی در بین دانش آموزان می شود.

the new evidence is inducings a reevaluation of the theory.

شواهد جدید باعث ایجاد بازنگری در مورد نظریه می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید