inexpressibly

[ایالات متحده]/ˌɪnɪkˈsprɛsəblɪ/
[بریتانیا]/ˌɪnɪkˈsprɛsəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به حدی که نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد؛ به درجه‌ای که زبان نمی‌تواند منتقل کند

عبارات و ترکیب‌ها

inexpressibly beautiful

به طرز غیرقابل توصیفی زیبا

inexpressibly sad

به طرز غیرقابل توصیفی غمگین

inexpressibly happy

به طرز غیرقابل توصیفی خوشحال

inexpressibly grateful

به طرز غیرقابل توصیفی سپاسگزار

inexpressibly deep

به طرز غیرقابل توصیفی عمیق

inexpressibly rich

به طرز غیرقابل توصیفی ثروتمند

inexpressibly touching

به طرز غیرقابل توصیفی دلنشین

inexpressibly painful

به طرز غیرقابل توصیفی دردناک

inexpressibly vast

به طرز غیرقابل توصیفی وسیع

inexpressibly strange

به طرز غیرقابل توصیفی عجیب

جملات نمونه

she was inexpressibly grateful for his help.

او به طرز غیرقابل وصفی از کمک او سپاسگزار بود.

the beauty of the sunset was inexpressibly moving.

زیبایی غروب خورشید به طرز غیرقابل وصفی تکان دهنده بود.

he felt inexpressibly happy at the news.

او در شنیدن این خبر به طرز غیرقابل وصفی خوشحال بود.

the loss was inexpressibly painful for her.

از دست دادن برای او به طرز غیرقابل وصفی دردناک بود.

inexpressibly, he longed for her presence.

به طرز غیرقابل وصفی، او دلش برای حضور او تنگ شده بود.

her smile was inexpressibly warm and inviting.

لبخندش به طرز غیرقابل وصفی گرم و دعوت کننده بود.

the joy of the reunion was inexpressibly sweet.

شادی دیدار به طرز غیرقابل وصفی شیرین بود.

he was inexpressibly proud of his achievements.

او به طرز غیرقابل وصفی به دستاوردهای خود افتخار می کرد.

the silence in the room was inexpressibly heavy.

سکوت در اتاق به طرز غیرقابل وصفی سنگین بود.

she felt an inexpressibly deep connection with nature.

او ارتباطی عمیق و غیرقابل وصف با طبیعت احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید