infanticide

[ایالات متحده]/ɪn'fæntɪsaɪd/
[بریتانیا]/ɪn'fæntɪsaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کشتن یک نوزاد، شخصی که نوزادان را می‌کشد.

جملات نمونه

Some forms of infanticide in ancient societies, present-day reprogenetics, preemptive abortions and designer babies have been (sometimes controversially) referred to as eugenic.

برخی از اشکال قتل نوزادان در جوامع باستانی، بازتولید ژنتیک معاصر، سقط پیشگیرانه و نوزادان طراحی، گاهی اوقات به طور بحث‌برانگیز به عنوان فراژنتیک (بهبود نژاد) اشاره شده است.

infanticide is a serious crime

قتل نوزادان یک جرم جدی است.

the community condemns infanticide

جامعه قتل نوزادان را محکوم می‌کند.

infanticide rates have decreased in recent years

نرخ قتل نوزادان در سال‌های اخیر کاهش یافته است.

laws against infanticide are in place

قوانین علیه قتل نوزادان وجود دارد.

infanticide is a tragic outcome of poverty

قتل نوزادان نتیجه غم‌انگیز فقر است.

psychological factors may lead to infanticide

عوامل روانشناختی ممکن است منجر به قتل نوزادان شود.

infanticide prevention programs are essential

برنامه‌های پیشگیری از قتل نوزادان ضروری هستند.

infanticide is a violation of human rights

قتل نوزادان نقض حقوق بشر است.

infanticide cases often go unreported

موارد قتل نوزادان اغلب گزارش نمی‌شود.

addressing the root causes of infanticide is crucial

رسیدگی به علل ریشه‌ای قتل نوزادان بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید