infixed

[ایالات متحده]/ˈɪn.fɪkst/
[بریتانیا]/ˈɪn.fɪkst/

ترجمه

vt. چیزی را درون قرار دادن یا ثابت کردن \nn. عنصری که درون یک کلمه یا ساختار قرار می‌گیرد

عبارات و ترکیب‌ها

infixed element

عنصر درج شده

infixed structure

ساختار درج شده

infixed string

رشته درج شده

infixed value

مقدار درج شده

infixed position

موقعیت درج شده

infixed syntax

واژه‌سازی درج شده

infixed notation

نمادگذاری درج شده

infixed reference

ارجاع درج شده

infixed attribute

ویژگی درج شده

infixed code

کد درج شده

جملات نمونه

the word 'unbelievable' is infixed with a prefix and a suffix.

کلمه 'غیرقابل‌باور' با یک پیشوند و پسوند ترکیب شده است.

in linguistics, infixed elements can change the meaning of a word.

در علم زبان‌شناسی، عناصر درج‌شده می‌توانند معنای یک کلمه را تغییر دهند.

some languages use infixed vowels to modify root words.

برخی از زبان‌ها از مصوت‌های درج‌شده برای تغییر ریشه‌های کلمات استفاده می‌کنند.

infixed morphemes can create new words in certain languages.

آواهای درج‌شده می‌توانند در برخی از زبان‌ها کلمات جدیدی ایجاد کنند.

understanding how infixed structures work can enhance your language skills.

درک نحوه عملکرد ساختارهای درج‌شده می‌تواند مهارت‌های زبانی شما را افزایش دهد.

infixed forms are often used in informal speech.

فرم‌های درج‌شده اغلب در گفتار غیررسمی استفاده می‌شوند.

the concept of infixed phonemes is fascinating in phonology.

مفهوم فونم‌های درج‌شده در علم آواشناسی بسیار جذاب است.

infixed words can sometimes sound playful or humorous.

کلمات درج‌شده گاهی اوقات می‌توانند بامزه یا خنده‌دار به نظر برسند.

in some dialects, infixed syllables are common.

در برخی گویش‌ها، هجا‌های درج‌شده رایج هستند.

infixed structures can add rhythm to poetry.

ساختارهای درج‌شده می‌توانند ریتم را به شعر اضافه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید