ingesting

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒɛstɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒɛstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل خوردن یا بلعیدن چیزی؛ فرآیند به دست آوردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

ingesting food

مصرف غذا

ingesting nutrients

مصرف مواد مغذی

ingesting toxins

مصرف سموم

ingesting liquids

مصرف مایعات

ingesting supplements

مصرف مکمل‌ها

ingesting chemicals

مصرف مواد شیمیایی

ingesting calories

مصرف کالری

ingesting proteins

مصرف پروتئین‌ها

ingesting carbohydrates

مصرف کربوهیدرات‌ها

ingesting fiber

مصرف فیبر

جملات نمونه

ingesting too much sugar can lead to health problems.

مصرف بیش از حد قند می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

the process of ingesting food is essential for survival.

فرآیند مصرف غذا برای بقا ضروری است.

ingesting foreign substances can harm your body.

مصرف مواد خارجی می‌تواند به بدن شما آسیب برساند.

animals have different methods of ingesting their food.

حیوانات روش‌های مختلفی برای مصرف غذا دارند.

ingesting too many calories can lead to weight gain.

مصرف کالری بیش از حد می‌تواند منجر به افزایش وزن شود.

properly ingesting nutrients is vital for growth.

مصرف مناسب مواد مغذی برای رشد حیاتی است.

ingesting medications without water is not recommended.

مصرف داروها بدون آب توصیه نمی‌شود.

ingesting a balanced diet helps maintain good health.

مصرف یک رژیم غذایی متعادل به حفظ سلامتی کمک می‌کند.

she was careful about ingesting only organic foods.

او در مورد مصرف فقط غذاهای ارگانیک مراقب بود.

ingesting too much caffeine can cause insomnia.

مصرف بیش از حد کافئین می‌تواند باعث بی‌خوابی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید